|
دیجیتالی شدن جامعه اطلاعاتی و تاثیرات آن بر زندگی اجتماعی با تاکید بر جوانان
|
|
|
|
||||
|
مقدمه : يكي از ملاكهاي تقسيمبندي تاريخ بشري بر اساس كشف يا تحول ابزاري بوده است. آنچنان كه هر دوره از تاريخ بشري را با يكي از تحولهاي ابزاري بشر يا كشف او نامگذاري كردهاند . عصر آهن، عصر كشاورزي،عصر صنعتي و.....امروزه ما با گذر از جامعه صنعتي در جامعهاي زندگي مي كنيم كه از آن به عنوان جامعه اطلاعاتي ياد مي كنند.بيشك يكي از بزرگترين تحولات در عرصه رسانهها در جامعه اطلاعاتي ، ديجيتالي شدن فرايند انتقال اطلاعات آنهاست . هر تحول تكنولوژيكي در طول تاريخ پيامدهاي را نيز به همراه داشته است؛ پيامدهايي خواسته يا ناخواسته ديجيتالي شدن رسانه و نقش آن در زندگي اجتماعي با تاكيد بر جوانان موضوع بحث و تحقيق و تبادل نظر ما در ادامه مي باشد. دنياي امروزي به ارتباط مستمر يا كنش متقابل ميان مردمي كه بسيار جدا از يكديگرند وابسته است . اما اگر ما تا اين اندازه به ارتباط از راه دور وابسته نبوديم ، تعليم وتربيت به صورت توده گير نه ضروري بود و نه ممكن . در فرهنگهاي قديمي بخش اعظم دانش موجود آن چيزي بود كه يكي از انسان شناسان ، به نام كليفورد گرتس ، دانش محلي ناميده است . سنتها در اجتماع محلي انتقال مي يافت و اگر چه انديشه هاي كلي فرهنگي به تدريج در مناطق وسيعي منتشر مي گرديد ، فرايندهاي انتشار فرهنگي ، طولاني ، كند و ناپيوسته بود . امروز ، ما در " كل جهان " زندگي مي كنيم به شيوه اي كه براي ژا پل ديديون ، يا هر كسي كه قبل از حدود سال 1800 زندگي مي كرد كاملا غير قابل تصور مي بود . ما از اوضاع و رويدادهاي هزاران مايل دورتر آگاهيم _ ارتباط الكترونيكي چنين آگاهي اي را تقريبا در هر لحظه فراهم مي كند . تغييرات در انتشار اطلاعات ، و در تكنولوژي هاي اطلاعات ، همانند هر جنبه توليد صنعتي بخشي از توسعه جوامع امروزي است . در قرن بيستم ، حمل ونقل سريع و ارتباط الكترونيكي انتشار جهاني اطلاعات را بسيار شدت بخشيده اند. رسانه هاي همگاني ( روزنامه ها ، مجلات ، سينما و تلويزيون ) اغلب در ارتباط با سرگرمي در نظر گرفته مي شود ، و بنابراين در زندگي اكثر مردم نسبتا كم اهميت قلمداد مي گردد. چنين ديدگاهي كاملا گمراه كننده است . ارتباطات همگاني در بسياري جنبه هاي فعاليتهاي اجتماعي ما دخالت دارد . براي مثال ، معاملات پولي اكنون اساسا بر پايه مبادله اطلاعاتي قرار دارد كه در كامپيوترها نگهداري مي شود . حساب بانكي توده اي از اسكناس نيست كه در گاو صندوق نگهداري شود ع بلكه ارقامي است كه روي برگ حساب چاپ شده و در كامپيوتر ذخيره مي شود . هر كس كه از كارت اعتباري استفاده مي كند به يك سيستم بسيار پيچيده اطلاعاتي متصل مي شود كه با وسايل الكترونيكي ذخيره شده و انتقال مي يابد . حتي وسايل سرگرمي مانند روزنامه ها يا تلويزيون تاثير فراگيري برتجربه ما داند . اين امر تنها به اين علت نيست كه آنها بر نگرشهاي ما به شيوه هاي خاصي تاثير مي گذارند ، بلكه از آن روست كه انها وسيله دسترسي به اطلاعاتي هستند كه بسياري فعاليتهاي اجتماعي به ان بستگي دارد . تنها يك فرد تارك دنيا ، ممكن است به طور كامل از رويدادهاي خبري كه بر همه ما تاثير مي گذارد بركنار باشد كاملا مي توان گمان كرد كه تارك دنياي قرن بيستم هم يك راديو داشته باشد ! تاريخچه كوتاه در مورد رسانههاي جهاني
سيستم رسانهاي جهاني از لحاظ تاريخي عميقتر از آن است كه به نظر ميآيد. در واقع هر بحثي پيرامون رسانههاي جهاني بايد از اواخر قرن 19 يعني وقتي كه يك شبكه گسترده جهاني از شركتهاي تلگراف (ارتباطات كابلي) و آژانسهاي خبري به عنوان شركتهاي فراملي در آن زمان ظهور پيدا كرد آغاز شود. تا اواخر قرن 19 هم بريتانيا و هم امريكا تجارت جهاني را در مورد آزادي كابلها پذيرفتند و به نحو تجاوزكارانهاي اين سياستها را براي گسترش دسترسي به بازارهاي خارجي از طريق شركتهايي مثل شبكههاي كابلي امريكايي، كمپانيهاي تلگراف انگليسي ـ امريكايي و شركت توسعه شرقي تلگراف وستريونيون استفاده كردهاند. اين سياستها همچنين براي پشتيباني كارتلهاي كابلي و اهرمهاي قدرت براي دسترسي به بازارهاي داخلي به منظور بهرهبرداري دو طرفه شركتهاي ارتباطي خارجي امريكا و انگليس استفاده شدهاند. بعد از جنگ جهاني اول در رسانههاي جهاني فاصلهاي به وجود آمد و تحقيقات در اين رشته به شكل زيادي به مطالعه در مورد تبليغات و توانايي مردم در دريافت اخبار خارجي تمايل داشت. ايده رسانههاي جهاني و همچنين با توافقات بينالمللي، تكنولوژيهاي رسانهاي جديد (راديو، تلويزيون، پخش ماهوارهاي و نظاير آن) را براي عمل كردن داخل مرزهاي ملي محدود ميكرد. تنها اين جمله در دهه 1970 و 1980 تغيير كرد كه كشورهايي كه به نام كشورهاي توسعهيافته ناميده ميشدند در يونسكو و اتحاديه جهاني مخابرات(7) تلاش كردند سياستهاي جديدي را به تصويب برسانند تا قادر باشند تخصيص عادلانهاي از منابع ارتباطات صورت گيرد. اين فشار نظم نوين جهاني ارتباطات و اطلاعات و دسترسي بيشتر به اخبار و رسانههاي قديمي همچنين تنوع بيشتر جريان اطلاعات بين همه كشورها و توزيع عادلانه اطلاعات را اقتضا ميكرد. در اصل يونسكو و اتحاديه جهاني مخابرات به ترتيب تحت مطالعات اصلي كميسيون مك برايد و ماتيلز نتيجه گرفتند كه نوآوريهايي را كه آنها مورد توجه قرار داده بودند انجام دهند. به طور مثال كوشش براي رسيدن به آزادي و تعادل جريان اطلاعات، گسترش مشاركت كشورهاي توسعهيافته در هر دو سازمان، تخصيص بيشتر منابع به صورت عادلانه براي عموم (به طور مثال امواج راديويي و مكانهاي مداري براي ماهوارههاي ثابت) و افزودن زيرساختهاي ارتباطي براي ايجاد برنامههايبينالمللي توسعه ارتباطات و فراهم كردن حمايتهاي فني و مالي براي اخبار محلي و آژانسهاي راديو و تلويزيوني صورت گرفت. البته اهداف نظم نوين جهاني ارتباطات و اطلاعات به صورت منحرفشدهاي صورت تحقق به خود گرفت، اما اين كوششها به يك سيستم جهاني متمايل شد كه بتواند نيازهاي كشورها را بهتر از آنچه كه دنباله روي كوركورانه از تسلط اروپا و امريكاي شمالي ايجاب ميكرد منعكس كند. نظم نوين جهاني ارتباطات و اطلاعات به زودي با انتقام كشورهايي روبهرو شد كه از ايده يك نظم نوين ارتباطات جهاني براساس برابري و توزيع مجدد قدرت و منابع رنجيده بودند. اين كشورها ـ امريكا، انگليس و سنگاپور ـ يونسكو را ترك و تهديد كردند كه اگر تغييرات فراگير داخلي صورت نگيرد اتحاديه جهاني مخابرات نيز به همان سرنوشت دچار خواهد شد. آنها طالب اولويت رقابت و خصوصيسازي به همان صورتي بودند كه در توافقنامه جهاني تجارت و گمرك(8) لحاظ شده بود، در نتيجه تجارت آزاد و ارتباطات دوباره زنده شد و اقتدار يونسكو و اتحاديه جهاني مخابرات دوباره تعريف شد و بحث در مورد نظم نوين جهاني ارتباطات و اطلاعات كمرنگ شد. بدين ترتيب يونسكو مجدداً جريان آزاد اطلاعات را پذيرفت و در نتيجه انگليس، امريكا و سنگاپور بازگشتند و سازمان تجارت جهاني مجدداً براساس دكتريني كه اساس آن نظام سياسي ارتباطات جهاني در حال تكوين بود به تمام اعضايش اجازه ميداد كه بدون هيچ محدوديتي اطلاعات را بين مرزها مبادله كند. با از بين رفتن نظم نوين جهاني ارتباطات نظم جديد داخلي و مشي اساسي براي بخشهاي خصوصي در اتحاديه جهاني مخابرات، سازمان همكاري مؤسسه اقتصادي(9) و سازمان تجارت جهاني به وجود آمد. اين آژانسها چند نقش جديد را براي تلاش در زمينه ايجاد بازارهاي ارتباطي جديد و چارچوب سياسي پذيرفتند. 1. تحقيقاتي كه روش اصلي و دسترسي به منابع ارتباطي را در مناطق مختلف جهان با حمايت از خصوصيٍسازي، رقابت و توسعه قالبهاي خود تظيمي جديد در بعضي از كشورها پوشش ميدادند. 2. نقش مكمل حمايتي. به طور مثال توسعه مراكز دوربرد(10) به عنوان منابع اجتماعي كه براي مردم در كشورهاي توسعهيافته با دسترسي بيشتر به خدمات ارتباطات راه دور تهيه ميشوند. 3. تهيه منابع مالي براي حمايتهاي قانوني و ظرفيتهاي سياستگذاري در كشورهاي توسعهيافته و ترجيحاً شبكهها و خدمات اطلاعاتي كه امروزه در بازارهاي اختصاصي هستند نظريات رسانه
الف ) دنيس مك كويل و " نظريه ميانجي ميان رسانه و جامعه " در نگاه دنيس مك كوايل " نظريه ميانجي رسانه و جامعه " و نظريه ” جايگزين رسانه و جامعه " و نظريه “ جامعه توده وار ” با بر شمردن پيش فرضهاي نظريه ميانجي و خصايص آنها ، و با الگوي روابط اين نظريه ، رسانه ها را بيش تر وابسته به نهادهاي سياسي ، اقتصادي ، حقوقي و … مي دانند تا كنترل كننده آنها . « دنيس مك كويل با تاكيد بر روابط متقابل نهادهاي سياسي ، اقتصادي و حقوقي ، اصول حاكم بر روابط رسانه و جامعه را چنين بيان مي كند : فلسفه و هنجارهاي حاكم بر فعاليت رسانه ها كه نشات گرفته از پيش فرضهاي ايدئولوژيك است . 4 – پيوندهاي غير رسمي بين رسانه ها و نهادهاي آموزشي ، فرهنگي ، ديني و … در خصوص نظريه جايگزين رسانه ها و جامعه ، مك كويل با ترسيم الگويي كه از دو تن از جامعه شناسان به نام “ بارل ” و “ مورگان ” اقتباس نموده سه بعد “ قدرت ” و سلطه گري در مقابل كثرت گرايي “ " تغيير ” ( رسانه به عنوان محرك ، در مقابل جامعه به عنوان محرك ) و “ گرايش گريز از مركز ( متمايل به مركز رسانه ها ) را تشريح مي كند . مك كويل در تحليل گرايش هاي متمايل به مركز رسانه ها ( نقش رسانه ها در تقويت و استحكام ارزش ها و باورهاي موجود ) و گريز از مركز رسانه ها ( نقش رسانه ها در تضعيف ارزش هاي موجود و نوگرايي و امروزي شدن ) اذعان مي دارد كه از برخورد اين دو بعد چهار موضع نظري با وجود مثبت و منفي به وجود مي آيد : 1 – گرايش متمايل به مركز رسانه ها در وجه مثبت بر وحدت بخشي و يكپارچه سازي رسانه ها تاكيد مي كند و در وجه منفي بر كنترل و دخل و تضعيف ارزش ها . 2 – گرايش گريز از مركز رسانه ها در وجه مثبت بر نوگرايي ، آزادي خواهي و تحرك اجتماعي رسانه ها تاكيد مي كند و در وجه منفي بر انزوا ، از خود بيگانگي و تضعيف ارزش ها تاكيد مي كند . ب ) نظريه جامد توده وار
قبل از بررسي و تحليل نظريه جامعه توده وار به تعريف مفهوم توده و توده رسانه مي پردازيم واژه كليديMass را نمي توان بصورت ساكن و غير مواجه بودن با فضاي اجتماعي و ابعاد آن تعريف كرد . مهمترين ويژگي اين واژه دو پهلو بودن و تناقض دروني آن است . در تفكر اجتماعي اين واژه ، هم معناي كاملاً مثبت و هم معنايي كاملاً منفي داشته و هر دوي اين معاني نيز حفظ شده است . وجه منفي آن از گذشته به توده غوغاگر و اوباش اطلاق مي شده است . به ويژه توده مردم جاهل و بي اعتنا به قانون . در اين نگاه ، در اين تعريف واژه توده فرهنگ ، هوش و حتي خردمندي وجود ندارد . اما در معناي مثبت و مشخصاً در سنت سوسياليستي ، از واژه “ توده ” مردم معمولي و زحمت كشي كه براي تحقق اهداف جمعي سازمان يافته اند استنباطي مي شود . وقتي كميت زياد بار مثبت داشته باشد اين واژه نيز معناي مثبت مي يابد مثلاً حمايت توده اي ، يا جنبش توده اي و اقدام توده اي و غيره ، جدا از ارجاع به تعداد زياد در هر دو معناي مثبت و منفي ، نكته مهم در اين است كه اين مجموعه عمل كننده عليه سركوب مي شود يا اينكه به نظم مستقر و موجود خدمت مي كند . اين تفاوت در ارزش گذاري ، چه حال و چه در گذشته هميشه بستگي به موضع گيري و عقيده داشته است . دليل استفاده از از واژه Mass در Mass communication ( ارتباط جمعي ) توليد انبوه و پر شمار تعداد زياد مخاطباني است كه به رسانه هاي جمعي دسترسي دارند ، همچنين يك معناي اصيل واژه Mass ، مجموعه اي بي شكل است كه تميز دادن اجزاي آن از يكديگر بسيار دشوار است . در فرهنگ ، Mass به صورت زير تعريف شده است : “ مجموعه اي كه در آن فرديت از ميان رفته است ” اين معنا بسيار نزديك به استنباطي است كه جامعه شناسان از اين واژه دارند ، به ويژه آنگاه كه به مخاطبان رسانه هاي جمعي اطلاق مي شود از نگاه هربرت بلومر جامعه شناس معاصر آمريكايي صاحب نظر مكتب كنش متقابل در تعريف اوليه “ توده ” با استفاده از فرق هايي كه ساير انواع جمع هايي كه در زندگي اجتماعي يافت مي شود . به ويژه گروه ، انبوه خلق و همگان دارد ارائه مي كند . در يك گروه كوچك ، همه اعضا يكديگر را مي شناسند ، بر عضويت مشتركشان در گروه آگاهي دارند . ارزش هايشان مشترك است . نوعي ساختار روابط دارند كه در طول زمان نسبتاً پايدار است و در خدمت هدف خاصي است . “ انبوه خلق ” بزرگ تر است ، اما هنوز محدود به حدودي قابل مشاهده و جايي مشخص است هر چند انبوه خلق موقتي است و به ندرت دوباره با همان تركيب اوليه تشكيل مي شود . البته احتمال مي رود كه هويت و روحيه مشترك بالايي وجود داشته باشد اما معمولاً تركيب اخلاقي و اجتماعي آن ساختار و نظم معيني ندارد . البته انبوه خلق مي تواند دست به عمل بزند اما اغلب اعمالش خصلت انفعالي ، عاطفي و غير عقلاني دارد . نوع سومي كه هربرت بلومر “ همگان ” مي خواند كه بسيار بزرگ ، پراكنده و پايدار است معمولاً حول موضوع يا هدف مربوط به زندگي عموم مردم تشكيل شده و هدف اوليه اش پيش برد منافع يا عقيده اي خاص و تحقيق دگرگوني سياسي است . “ همگان ” عنصري اساسي در نهاد سياسي دموكراتيك و مبتني است بر آرمان برخورد عقايد در چارچوب يك نظام سياسي باز و غالباً از بخش هاي آگاه تر جامعه تشكيل مي شود . پيدايش “ همگاني ” از نگاه مشخصه نظام هاي دموكراسي ليبرال مدرن بوده و با ظهور روزنامه حزبي يا بورژوا در پيوند بوده است . نظريه جامعه توده وار بر وابستگي متقابل نهادهايي كه اعمال قدرت مي كنند و در نتيجه به يگانگي رسانه ها با منابع قدرت و اقتدار اجتماعي تاكيد دارد . احتمال دارد كه محتوا به منافع سياسي و اقتصادي صاحبان قدرت خدمت كند ، البته از رسانه نمي توان انتظار داشت كه تعريفي انتقادي يا جايگزين از دنيا ارائه كند . اما گرايش رسانه ها به اين است كه به مردم ياري دهد تا خود را با سرنوشت خويش سازگار كنند . از رسانه ها انتظار مي رود كه تصويري از جايگاه مردم در كل جامعه ارائه دهند . ابزاري باشند ، براي استراحت و منحرف كردن توجه از مشكلات و فرهنگي در اختيار مردم قرار دهند كه با زندگي واقعي شان سازگار باشد ؛ زندگي اي كه معمولاً با و تفريح يكنواخت ، تحت سلطه بوروكراسي بودن ، انزوا يا دنياي خصوصي خانوادگي ، رقابت و مشاركت و همبستگي بسيار نازل با جامعه ، همراه است . در اين نظريه رسانه ها را هم علت جامعه توده وار مي داند و هم عاملي كه به اين نوع جامعه استمرار مي بخشد زيرا تصويري كه رسانه از جهان ارائه مي دهد ، جايگزيني براي جهان واقعي و محيطي كاذب و ابزاري توانا براي دخل و تصرف در اذهان عمومي و البته همچنين كمكي براي بقاي رواني در شرايط دشوار . نظريه جامعه توده وار نه تنها بدبينانه بلكه هم غير آزمون پذير و تبييني تام و تمام غير نسبي مي باشد . اين انديشه آميزه اي از انديشه انتقادي برگرفته شده از چپ سياسي و نوستالژي عصر طلايي اجتماعات مدني و دموكراسي مي باشد. پ ) ماركسيسم
نظريه اقتصاد سياسي رسانه
دغدغه ما از احياي اصطلاح قديمي نظريه اقتصاد سياسي رسانه ، مشخص كردن رهيافتي است كه بيش از محتواي ايدئولوژيكي رسانه ها بر ساخت اقتصادي 6 رسانه ها تاكيد دارد و با پذيرش وابستگي ايدئولوژي به زير بناي اقتصادي ، تحقيقات را به سوي تحليل تجربي ساختار مالكيت رسانه ها و عملكرد نيروهاي بازار سوق مي دهد . از اين نقطه نظر ، نهاد رسانه را بايد بخشي از نظام اقتصادي دانست كه البته پيوندي تنگاتنگ با نظام سياسي دارد . ويژگي غالب معرفتي را كه رسانه براي جامعه و درباره جامعه توليد مي كند ، تا حد زيادي مي توان با ارزش مبادله انواع گوناگون محتوا ، تحت شرايط فشار براي گسترش بازار و همچنين با منافع پنهان اقتصادي صاحبان و تصميم گيرندگان آن توضيح داد . اين منافع به لزوم سودآوري فعاليت رسانه اي و سودآوري ساير بخش هاي تجارت به عنوان نتيجه گرايش ها و فرايندهاي انحصاري ادغام افقي و عمودي ناشي از آن مربوط مي شود . پيامد آن را مي توان در كاهش منابع رسانه اي مستقل ، تمركز در بازارهاي بزرگ ، اجتناب از خطر كردن ، غفلت از بخش هاي كوچكتر و فقيرتر مخاطبان بالقوه مشاهده كرد . آثار نيروهاي اقتصادي تصادفي نيست ، اما مستمراً در جهت حذف “ … آن صداهايي عمل مي كنند كه فاقد قدرت يا منابع اقتصادي هستند … منطق پنهان هزينه منظماً در جهت تثبيت موقعيت گروه هايي كه از قبل در بازارهاي رسانه هاي جمعي جا افتاده اند و حذف گروه هاي فاقد سرمايه لازم براي ورود موفقيت آميز به بازار عمل مي كند . پس صداهايي كه باقي مي مانند عمدتاً به كساني تعلق دارد كه احتمال كمتري دارد كه توزيع ثروت و قدرت موجود را مورد انتقاد قرار دهند . بر عكس ، آناني كه بيشترين احتمال مبارزه جويي از سوي آنهاست قادر به بيان عمومي نارضايي يا مخالفت خود نيستند زيرا منابع كافي براي برقراري ارتباط مؤثر بر گروههاي وسيع مخاطب را در اختيار ندارد ”وجه مثبت اصلي اين رهيافت در توانايي آن براي ارائه احكام آزمون پذير تجربي درمورد عوامل تعيين كننده بازار است ، هر چند كه اين عوامل متعدد هستند كه اثبات تجربي آنها بسيار دشوار است . يكي از وجه منفي نظريه اقتصاد سياسي اين است كه آن بخش هايي از رسانه ها كه تحت كنترل عمومي قرار دارند به سادگي نمي توانند در قالب عملكرد بازار آزاد تبيين شوند . هر چند كه اين رهيافت رسانه را فرآيندي اقتصادي مي داند كه حاصل اش عرضه كالايي است به نام محتوا ، اما نوع خاصي از رهيافت اقتصاد سياسي مدعي است كه محار رسانه در واقع توليد مخاطب است و نه محتوا . به اين معنا مي باشد كه رسانه ها توجه مخاطبان را به سمت آگهي دهندگان سوق مي دهند و به اين ترتيب رفتار مخاطبان رسانه ها را از طريق معيني تعيين مي كنند مكتب فرانكفورت و نظريه اقتصادي
نظريه پردازان مكتب فرانكفورت كار خود را در آلمان وايمار آغاز كرده اند و با به قدرت رسيدن نازي ها ، در كشورهاي ديگر به ويژه آمريكا پراكنده شدند . موضوعي كه توجه آنها را به خود جلب كرده بود شكست آشكار دگرگوني اجتماعي انقلابي بود كه ماركس از آن خبر داده بود . براي تبيين اين شكست به توان منديهاي روبنا ، به ويژه در شكل رسانه هاي جمعي و از اين رو به آن رو كردن فرايندهاي تاريخي دگرگوني اقتصادي توجه كردند . به يك معنا منظور آنها اين بود كه ايدئولوژي مسلط زيربناي اقتصادي را از راه تسليم و همسان سازي طبقه كارگر مشروط كرده باعث شده كه تاريخ “ مسير اشتباهي را طي كند ”فرهنگ توده وار ، عمومي و تجاري شدن عمده ترين ابزار اين موفقيت سرمايه انحصاري است . كمابيش كل نظام توليد انبوه كالاها ، خدمات و انديشه هاي به نظام سرمايه داري پيش فروش شده است و همراه با آن پايبندي به عقلانيت ابزاري ، مصرف گرايي ، رضايت مندي هاي كوتاه مدت و افسانه “ بي طبقگي ” كاملاً جا افتاده است . كالا مهم ترين ابزار ايدئولوژيكي اين فرايند است ، زيرا به نظر مي رسد كه هنرهاي زيبا و حتي فرهنگ انتقادي و مخالف را مي توان به انگيزه سود و البته به بهاي از دست دادن قدرت انتقادي اش به خوبي به فروش رساند . مكتب فرانكفورت به وابستگي فرد و طبقه به تعريف تصاوير و ضوابط مجادله فكري مشترك در كل نظام باور دارد . ماركوزه جامعه اي را كه با تمسك “ صنعت فرهنگ ” ايجاد شده است “ تك ساختي ” مي خواند . تاكيدي كه اين مكتب بر رسانه جمعي به عنوان سازوكاري قدرتمند براي جلوگيري از دگرگوني دارد استمرار يافته و سپس با رهيافت “ هژموني ” كه در زير شرح داده مي شود پيوند مي خورد ، اما بعدها “ منفي گرايي ” مكتب فرانكفورت و همچنين ” نخبه گرايي فرهنگي ” آن آماج انتقاد از سوي چپ قرار گرفت . به علاوه بايد به هم زماني اقبال عمومي به اين مكتب و نظريه جامد توده وار نيز توجه داشت نظريه هژمونيك رسانه
سومين مكتب تحليل رسانه در سنت ماركسيستي را مي توان با احتياط تحت عنوان كلي نظريه هژموني قرار داد . اصطلاح هژموني را گرايشي در مورد ايدئولوژي حاكم به كاربرده است . اين نظريه كم تر بر عوامل تعيين كننده اقتصادي و ساختي يك ايدئولوژي داراي جهت گيري طبقاتي تاكيد دارد . بلكه بيشتر برخورد ايدئولوژي ، اشكال بيان آن ، شيوه هاي دلالت و سازوي رهايي كه به كمك آنها اين ايدئولوژي استمرار مي يابد و شكوفا مي شود يعني متابعت بي چون و چراي قربانيان و موفقيت در تسخير و شكل دهي به آگاهي آنها ، اختلاف اين رهيافت با رهيافتهاي ماركسيسم كلاسيك و اقتصاد سياسي در اين است كه در اينجا ميزان استقلال ايدئولوژي از زير بناي اقتصادي بيشتر انگاشته مي شود . ايدئولوژي به شكل تعريفي تحريف شده از واقعيت و تصويري از روابط طبقاتي يا با عبارات آلتوسر “ رابطه تخيل افراد با شرايط واقعي وجودشان ” از اين لحاظ مسلط نيست كه توسط طبقات حاكم به زور تحميل شده است بلكه سلطه آن به اين خاطر است كه داراي نفوذ فرهنگي آگاهانه و پايداري است كه به خدمت تفسير تجارب واقعي ، البته به صورتي پوشيده و در عين حال مداوم در مي آيد . كوشش هاي نظري برخي متفكران ماركسيست به ويژه پولانزاس و آلتوسر به پالايش اين نظريه انجاميد و نگاه ها را به راه هاي باز توليد و مشروعيت بخشي روابط سرمايه داري بر اساس پذيرش كم و بيش داوطلبانه خود طبقه كارگر جلب كرده است . ابزار اين تلاش ها را پيشرفت تحليل نشانه شناسي و ساختاري با معرفي روش هايي براي كشف و استخراج معناي پنهان و ساختارهاي آن فراهم آورده است تاثير رسانه و بخصوص تلويزيون در رفتار انساني از نگاه آنتوني گيدنز در زبان انگليسي اين E تعبيري رواج يافته است كه مي گويند «اِ (منظور الكترونيك) براي همه چيز» . اين عبارت كنايه از فرايندي است كه جامعهشناسان از آن به «ديجيتاليشدن» يا «الكترونيكي»شدن مينامند. الكترونيكي يا ديجيتالي شدن فرايندي است كه انسان از طريق ابزارها، فنون و رسانههاي ديجيتالي مانند شبكه اينترنت و رايانه به توليد، تكثير، اشاعه و انتشار نمادها و معاني ميپردازد و از طريق آنها زندگي خود را سامان و معنا ميبخشد. در نتيجه رشد و گسترش رسانههاي ديجيتالي و الكترونيكي و افزايش كاربرد آنها در تمام ابعاد زندگي روزمره ـ از فعاليتهاي تجاري بزرگ بانكي، خريد و فروش رايانهاي و آموزش از راه دور رايانهاي گرفته تا آشپزي و كارهاي جزئي درونخانه ـ فرايند ديجيتاليشدن نيز گسترش يافته است و در حال تغييردادن عادات بنيادين ما در زمينه هاي مختلف فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي است. براي مثال، در آموزش، دانشآموزان و دانشجويان، متقاضي استفادة هرچه بيشتر تكنولوژيهاي آموزشي ديجيتالي هستند و كلاسهاي بدون تصوير و صدا و بدون كاربرد پاور پوينت براي آنها ملالآور و بهتر است بگوييم غيرقابل تحمل شده است. در آشپزخانهها نيز سالهاست كه «ماكرويو و ماشين لباسشويي و ديگر وسايل كاملاًً مجهز به برنامهها و دستورهاي از پيش تعيين شده كامپيوتري براي انجام فعاليتهاي خود شده اند و ديگر نيازي به تنظيم دستي آنها نيست. درباره بانكها و سازمانهاي ديگر نيز نيازي به توضيح نيست زيرا هر يك ما لاجرم هر روزه شاهد نقش رايانه ها در آنها هستيم. شايد تلفن هاي همراه بيش از هر ابزار ديگر رايانه و اينترنت را به زندگي روزمرة ما وارد كرده است. كافي است يك روز تلفن همراه ما قطع يا به هر دليلي از دسترس ما خارج شود، دچار احساس غريبي مي شويم. چون مادري كه فرزندش را گم كرده يا فردي كه در جزيرهاي گم افتاده است، احساس تنهايي و غربت ميكنيم. اين احساسي است كه در نتيجه خروجِ ما از مدار دنياي ديجيتال به ما دست ميدهد. شكاف ديجيتالي
امروزه جوامع از توزيع نابرابر امكانات ارتباطي در رنجند، يعني توسعه ناموزون ازتباطات دور در كشورهاي مختلف –شكاف ديجيتالي – خود موجب بروز شكاف اطلاعاتي هم شده است. كشورهاي بهرهمند از فناوريهاي پيشرفته در مقايسه با كشورهاي كمتر توسعهيافته از ارتباطات و فناوريهاي اطلاعات بيشترين بهره را ميبرند. هنوز 80 در صد تلفن ثابت دنيا در 20 درصد كشورهاي توسعه يافته است، اروپاي غربي وآمريكا، نصف تلفن جهان را در اختيار دارند، 60 در صد كامپيوترهاي ميزبان فقط در آمريكاست، بيش از 70 درصد كاربران اينترنت در غرب هستند، و تجارت الكترونيك، آموزش مجازي، پزشكي از دور و... هنوز خاص كشورهاي توسعه يافته است. نگراني بزرگ جوامع در حال توسعه، بعد از پشت سرگذاشتن استعمار و نابرابري اقتصادي و سياسي، در حال حاضر شكاف ديجيتالي واطلاعاتي است، چرا كه امروز عصر دانايي است و در دنيايي با اين ويژگي، قدرت در دست كساني است كه با استفاده از ارتباطات و اطلاعات داناتر شدهاند. شكاف ديجيتالى، چالشى است كه امروز دنياى مجازى با آن رو به رو شده است و يكى از محورهاى اصلى دومين دوره برگزارى اجلاس جهانى جامعه اطلاعاتى تونس، به اين امر اختصاص يافته است. شكاف ديجيتالى، فرآيند بى عدالتى حاكم بر سرزمين ديجيتالى ميان جامعه اطلاعاتى زنان و مردان است. پيوستارى كه در اختيار داريد، به جنبه هاى شكل گيرى و رفع اين نابسامانى در دگرديسى جهانى شدن اطلاعاتى مى پردازد و در پايان، راه حل هايى براى رفع شكاف ديجيتالى در كشور ارائه مى كند. در باب شكاف ديجيتالى
شكاف ديجيتالى دو نوع دارد. يكى شكاف بين زن و مرد و ديگر شكافى كه برد سرزمينى دارد. جامعه اى كه شكاف ديجيتالى از نوع سرزمينى در آن مشاهده مى شود، معمولاً از بى عدالتى ديجيتالى شخصى (زن _ مرد) نيز رنج مى برد. وقتى برخى نقاط يك كشور به دسترسى هاى آى تى مدار، متصل باشند، بستر براى ايجاد چندقطبى شدن ديجيتالى فراهم مى شود. آمار و اطلاعات فراوانى در تاييد شكاف ديجيتالى در دنياى سايبرنتيكى امروزى وجود دارد. نابرابرى واقعى در دسترسى و استفاده از اطلاعات و فناورى هاى ارتباطى حقيقتى است كه آمار و اطلاعات فراوانى در تاييد آن موجود است. براى مثال در سراسر آفريقا تنها ۱۴ ميليون خط تلفن وجود دارد كه بسيار كمتر از توكيو يا منهتن است. در حالى كه از هر دو آمريكايى يك نفر متصل به اينترنت است در آفريقا اين آمار در هر ۲۵۰ نفر يك مورد است. كشورهاى دارنده اطلاعات دسترسى خود به اين فناورى ها را آنقدر توسعه داده اند كه شكاف بين كشورها هر لحظه در حال گسترش است. به نظر مى رسد پيش از آنكه اين شكاف ديجيتالى بين كشورهاى غنى و فقير در استفاده از اطلاعات مطرح باشد بيشتر شكاف در باورها و عقايد و فرهنگ مشهود است. اصطلاح «شكاف ديجيتالى» (digital divide) به فاصله بين افراد داراى مهارت هاى استفاده از كامپيوتر و اشخاص فاقد اين مهارت اشاره مى كند. هرچند «شكاف ديجيتالى» مى تواند به اين واقعيت اشاره داشته باشد كه زنان معمولاً از سطح سواد كامپيوترى نازل ترى برخوردارند. علت آن را همچنين مى توان در عدم آموزش، فقر و دسترسى نامناسب زنان به تكنولوژى جست وجو كرد كه در نتيجه مى بينيم زنان به نسبت كمترى در دنيا از كامپيوتر استفاده مى كنند. هرگاه زنان به آموزش و امكان دسترسى دست پيدا كرده اند شاهد آن بوده ايم كه از كامپيوترها براى آموزش خود استفاده كرده اند، با ديگران شبكه هايى را تشكيل داده، فرصت هاى شغلى و اقتصادى براى خود و ساير زنان به وجود آورده اند و ديگران را در معلومات خود شريك كرده اند. (http://www.worldcivilsocietyorg/ report). در واقع اين شكاف ديجيتالى، پيش روى چالش هاى موجود در دنياى غيرمجازى به سرزمين ديجيتال و نمود پيدا كردن علنى كاستى هاى موجود در امر دسترسى برابر زنان نسبت به مردان در حقوق شهروندى در دهكده جهانى به شمار مى آيد. اين بى عدالتى در سطح دسترسى، نوع دسترسى و شيوه هاى ارتباطى و از همه مهمتر، در حقوق جنسيتى كاربران در استفاده از پتانسيل ها و ظرفيت هاى جديد نمود پيدا كرده است. بانك جهانى، مدتى پيش در مورد شكاف ديجيتالى در حال شكل گيرى و تاثير آن بر اقتصاد و فرهنگ ملل مقاله اى را در نشانى: http://www.worldbank.org/gender/digitaldivide منتشر كرد. در اين مطلب از قول جيليان مارسل(Gillian Marcelle) كه از وى به عنوان پيشقراول فعال در زمينه توسعه و اجراى استراتژى هاى عدالت جنسيتى در بخش فناورى هاى اطلاعات و ارتباطات نام برده مى شود، ارائه شده است كه سياستگزارى در زمينه فناورى هاى اطلاعات و ارتباطات در صورتى كه مبتنى بر فرايند تصميم گيرى آگاهانه و مطلع از مسائل جنسيتى باشد به شكل فوق العاده اى سودمند خواهد بود. با اين حال، ميزان برابرى جنسيتى در سطوح تصميم گيرى در ميان دست اندركاران فناورى هاى اطلاعات و ارتباطات هنوز در سطح غيرقابل قبولى است. متخصص ديگرى به نام هاملينك (Hamelink) نيز معتقد است: توزيع منابع فناورى هاى اطلاعات و ارتباطات به ويژه كاربرد آن در ارتباط با زنان نابرابرى مشاهده مى شود. مشكل اينجاست كه كسب مهارت هاى فناورى هاى اطلاعات و ارتباطات تقريباً تماماً به سواد ارتباط دارد و چنين شرايطى به ويژه زنان را تحت تاثير قرار مى دهد، چرا كه در سراسر دنيا نرخ بيسوادى زنان نسبت به مردان بالاتر است. هرچند وى خاطرنشان مى سازد كه اين فناورى ها مى توانند ابزارى توليد كنند مبتنى بر صدا، تماس، تصوير يا نمادهايى كه مستلزم سواد نيستند، اما اين بازارهايند كه نيروى محركه براى اينگونه نوآورى هاى تكنولوژيك هستند و نيازهاى بيسوادان معمولاً از سوى آنان مورد غفلت يا بى توجهى قرار دارد. عمده شكاف هاى ديجيتالى در چه مواردى اتفاق مى افتد؟ سايبر اطلس مالتى مديايى كه در نشانى: طى كنفرانس تداركاتى وزيران مجمع اروپايى براى اجلاس جهانى جامعه اطلاعاتى (بخارست ۲۰۰۲) بر فهرستى از موانع خاص جنسيتى در دسترسى به فناورى هاى ارتباطى و اطلاعاتى به شرح زير تاكيد شد: - هزينه هاى بالاى دسترسى و گزينه هاى تكنولوژى
- وضعيت خانوادگى (مادران مجرد دسترسى كمتر دارند. _ سن كاربران (مشكل دسترسى براى زنان بالاى ۴۵ سال). البته در اين مورد نيز توافق وجود دارد كه اطلاعات محدود در مورد وضعيت زنان به عنوان كاربران، توليدكنندگان و تصميم گيران اين فناورى ها، ارزيابى دقيق ترى در خصوص شكاف ديجيتالى جنسيتى را امكان پذير نمى سازد. برنامه منتشر شده تحت عنوان فرصت هاى ديجيتالى كه در سال ۲۰۰۲ در تارگاه سازمان يونسكو منتشر شد و در نشانى اينترنتى: www.unesco.org/press/pr2002/۰۲opal8e.html قابل دسترس است، با ارجاع به قابليت هاى فناورى هاى اطلاعات و ارتباطات در برقرار كردن ارتباط ميان افراد و اجتماعات محلى با اطلاعات و منابعى فراتر از مرزهاى جغرافيايى شان، به ويژه بر اهميت و سودمندى اين نكته در ارتباط با اجتماعات به حاشيه رانده شده و گروه هايى مانند زنان، جوانان و اقليت هاى قومى تاكيد شده است. افراد اين گروه ها مى توانند به اطلاعات مورد نظر خود دسترسى پيدا كنند و به تبادل اطلاعات مورد علاقه خود بپردازند، قدرت جمعى خود را تقويت كنند و راه حل هاى مناسب براى بهبود و توسعه شرايط خود را بيابند. به عنوان نمونه از گروه زنان فعال در مكزيكوسيتى ياد شده است كه توانستند با برقرارى ارتباط با گروه زنان همفكر خود در كاليفرنيا از طريق پست الكترونيكى e- mail اطلاعات مفيدى را در مورد كارخانه نساجى اى كه در آن مشغول به كار بودند كسب كنند و در جريان چانه زنى در باب شرايط كارى خود با مديريت كارخانه از آن در جهت حمايت از حقوق خود سود ببرند. راه حل هاى ديجيتالى
شكاف ديجيتالى، يك چالش در جامعه اطلاعاتى (Information Society) امروزى محسوب مى شود. رسيدن به آمال دولت هاى الكترونيك پويا و گسترش فناورى اطلاعات و ارتباطات در حوزه هاى مختلف علوم، بدون ارائه ابزارهاى گسترده به زنان و حتى مردان، و بدون توجه به نقش بازيگرى موثر هر كدام از طرفين، غيرقابل دسترس خواهد بود. شكاف ديجيتالى به دليل گستردگى ارتباطات الكترونيكى در دنياى امروزى، مى تواند زمينه ساز شكاف جنسيتى در جامعه اطلاعاتى متمركزخواه شود. اين شكاف، با آرمان شبكه هاى اطلاع رسانى با رويكردهاى اجتماعى كه دهكده اى شدن جهان را پيش فرض قرار مى دهند، در تقابل خواهد بود. دكتر جلالى، رئيس پژوهشگاه IT دانشگاه علم و صنعت، سال گذشته به خبرگزارى سينا گفته بود كه پروژه ICT روستايى كشور كه تجهيز و راه اندازى ۱۰ هزار دفتر آى تى روستايى را در نظر دارد، به جهت كاهش شكاف ديجيتالى سرزمينى در ايران به وقوع پيوسته است. علاوه بر اين، مهندس آشنا معاون جهاد دانشگاهى تهران نيز آموزش مفاهيم الكترونيكى را در سطحى گسترده به شهروندان، از مهمترين عوامل كاهش شكاف ديجيتالى در كشور دانسته است. (خبرگزارى مهر) آن چه مسلم است براى كاهش شكاف ديجيتالى و در حقيقت، حفظ سهم گسترش فناورى اطلاعات در سبد خانوارهاى ايرانى، مى بايست رسانه هاى ملى و غيردولتى كشور در جهت اطلاع رسانى مفاهيم و اصول اين عصر به كاربران مختلف خود بكوشند. جايگاه ايران
توسعه در خدمات پايه، مهمترين دستاوردهاي نظام ارتباطات دور در كشور محسوب ميشود. آمار مربوط به تعداد تلفن از 800 هزار شماره در سال 1357 به حدود 13 ميليون شماره در آغاز سال 1382 رسيده است. همچنين، در اين سالها در حدود دو ميليون تلفن همراه در كشور واگذار شده است. پست در همه كشور توسعه يافته است و حداقل امكانات ارتباطي براي مردم فراهم شده است. طولاني بودن صف انتظار براي تلفن، ضريب نفوذ پايين، ضعيف بودن ديدگاه مشتريمداري، كمبود استاندارد روشهاي انجام فعاليت و ارائه خدمات در پست، ضعف محتوايي در رسانهها، پايين بودن تعداد ميزبانهاي اينترنت، بالا بودن هزينه مكالمات بينالمللي، پايين بودن تعداد رايانههاي شخصي در كشور، پايين بودن سهم صنعت سختافزار و نرمافزار در ICT، تعدد نهادهاي تصميمگير در بخش ارتباطات، پايين بودن تعداد شركتهاي نرمافزاري، فقدان صادرات نرمافزار و ضعف مهارتهاي فني و حرفهاي، عمدهترين نقاط ضعف توسعه ارتباطات در كشور محسوب ميشود. اما از نگاه ديگر، توسعه سريع مخابرات در كشور، درآمد سرانه مناسب كشور، برخورداري 96 درصد خانوارهاي شهري از تلويزيون، رواج فراگير راديو در خانوارهاي شهري و روستايي، موقعيت خاص جغرافيايي كشور براي ترانزيت محصولات بينالمللي و... موفقيتهاي ويژهاي است كه براي توسعه ارتباطات پيش روي مسئولان و سياستگذران قراردارد. در اين خصوص بيشتر خواهيم نوشت امروزه فنـّاوري اطلاعات به مدد فنـّاوري ارتباطات فراگيرشده و جهان را دگرگون ساخته است. مهمترين تغييراتي كه اين فنـّاوري در جهان بوجود آورده بوسيله مارشال مكلوهان در يك عبارت خلاصه شده است و آن «تبديل جهان به يك دهكده جهاني» است، بدينمعنا كه مردم نقاط مختلف در ايرانهاي سراسر كره زمين به مثابه ساكنان يك دهكده امكان برقراري ارتباط با يكديگر و اطلاع از اخبار و رويدادهاي جهاني را دارند. نزديكي روزافزون شهروندان دهكده جهاني به يكديگر، تبادل فرهنگها، تعامل تدابير، ارتقاي بينش سياسي و اجتماعي مردم و دسترسي سريع به اطلاعات توليدي در جهان، همگي از دستاوردهاي با ارزش فنـّاوري ارتباطات است. از سوي ديگر، فنـّاوري اطلاعات ابزار قدرتمندي است كه در كمترين زمان ممكن ميتواند ميان مردم جهان ارتباط برقرار سازد. اين ابزار ارتباطي قدرتمند با اطلاعات سروكار دارد. جوانان امروزه بهعنوان بزرگترين توليدكنندگان دانايي و اطلاعات در جامعه و هم بيشترين مصرفكنندگان آن هستند؛ اين در حاليست كه جوانان ايراني از احساس عقبماندگي در رنج بوده و بهدنبال پيشرفت و توسعه از طريق تحصيل هستند، بنابراين دسترسي به فنـّاوري اطلاعات مهمترين بستر براي برخورداري از دانايي است. تعداد رايانههاي موجود درايران تا پايان سال 83، 7 ميليون كامپيوتر برآورد شده كه به ازاي هر 100 نفر 4/10 عدد كامپيوتر وجود داشته است، همچنين در سال 2003 حدود 5/27 ميليون نفر و در همين سال در سراسر دنيا 137 ميليون نفر به «دوركاري» اشتغال داشتند، در فنلاند 17 درصد و در امريكا 9 درصد از نيروي كار فعال را «دوركاران» تشكيل ميدادند، اما پيشبيني ميشود در سال 2020، 64 درصد نيروي كار آمريكا را «دوركاران» تشكيل دهند.طبق اين برنامه در آمريكا به ازاي هر 7 نفر يك كامپيوتر (PC)، در اروپا به ازاي هر 20 الي 30 دانشآموز يك كامپيوتر و بين 50 تا 80 نفر دانشآموز يك خط اينترنت وجود دارد و 73 درصد از معلمان در انگلستان از فنـّاوري اطلاعات و ارتباطات استفاده ميكنند. از سوي ديگر آمار حاكي از دسترسي 3 ميليون و 850 هزار خانوار و به عبارتي 24 درصد خانوارهاي ايراني به رايانه است، اين در حاليست كه طبق آمارهاي موجود تعداد وبلاگهاي ايراني در محيط اينترنت در سال 83، 63 هزار و 139 وبلاگ بوده است. اين آمار همچنين حاكيست كه 23 مركز از 32 مركز «انكوباتور» (مركز رشد) موجود در ايران در حوزه فنـّاوري اطلاعات و ارتباطات فعالند علاوه بر اين 11 پارك فنـّاوري اطلاعات نيز در حال فعاليت و يا در مرحله تأسيس هستند كه اين تعداد در سال 83 به 13 مورد و در پايان سال 88 به 25 مورد افزايش خواهد يافت. همچنين در سال 83 سوادآموزي رايانهاي جوانان ايران 30 درصد بوده كه اين سوادآموزي در سال جاري به 36 درصد و تا پايان برنامه چهارم توسعه به 60 درصد افزايش خواهد يافت. بررسيها نشان ميدهد كه نسبت ارائه خدمات مشاورهاي Online به جوانان به كل خدمات در سال جاري به 5 درصد و تا سال 88 به 25 درصد افزايش خواهد يافت. با توجه به تأكيد ات ارائه شده از سوي مجامع بينالمللي و لزوم هماهنگي برنامههاي ملي کشورها با آنها بهمنظور كسب شاخصهاي لازم در تعيين جايگاه و تراز متناسب با شأن کشورهاي منطقه در امور مربوط جوانان، لازم است توسعه در زمينههاي فرهنگي اجتماعي و اقتصادي با محوريت جوانان صورت گيرد. زيرا توسعه پايدار مبتني است بر توسعه منابع انساني و جوانان محور توسعه منابع انسانياند. و فنـّاوري اطلاعات ميتواند ابزاري كليدي براي توسعه جوانان بشمار آيد. مارشال مك لوهان (1964) با طرح اين ايده كه «رسانه همان پيام است» اين نحوه تلقي را سالها پيش به چالش كشيد و نشان داد كه هر رسانهاي نوع خاصي از پيامها را گزينش ميكند و در فرايند انتقال پيام هم تأثيرات بسياري بر شكل و محتواي پيام مي گذارد. به اعتقاد مك لوهان «رسانه همان پيام است زيرا اين رسانه است كه ميزان و شكل كنش و تعامل انساني را كنترل ميكند و شكل ميدهد» (31 :1964 McLuhan). مك لوهان با تفكيك دو نو رسانة سرد و گرم نشان ميدهد كه چگونه هر يك از رسانههاي مذكور، پيام خاص خودشان را توليد و عرضه ميكنند. از اينمنظر، براي مثال نميتوان از تلويزيون براي انتقال هر پيامي استفاده كرد زيرا بصري و فراگيرشدن يك پيام از طريق رسانة تلويزيون، ميتواند معناي متفاوتي براي آن پيام بهوجود آورد. امروز تحتتاثير رسانههايي مانند تلويزيون، دوگونة متفاوت از اغلب پديدههاي زندگي بهوجود آمده است. يكي گونه رسانهاي شده، و ديگري گونه واقعي؛ براي مثال فوتبال رسانهاي و فوتبال واقعي. تلويزيون از طريق بازنمايي فوتبال و تكثير و انتشار بازنمايي مجازي بهصورت گسترده و فراگير، واقعيت بازي فوتبال را كه در جمع محدودي و تحت شرايط خاصي صورت ميگيرد، كاملا دگرگون ميكند. بخش مهمي از ارزشها و معاني سياسي، ايدئولوژيك، اجتماعي و اقتصادي كه امروز در فوتبال شكل گرفته است، حاصل رسانهاي شدن اين بازي است. بنابراين، پخش بازي فوتبال از تلويزيون صرفاً نمايش دادن اين بازي نيست، بلكه تغيير و تبديلكردن آن بهصورت پديدهاي ديگر است. اين امر دربارة تمام رسانهها صدق ميكند. از اينرو، رسانههاي ديجيتال صرفاً به انتقال پيام نميپردازند بلكه در مسير انتقال دادن، پيام تازهاي توليد مي كنند و نظام معاني خاصي بهوجود ميآورند. ديجيتاليشدن چه تأثيري بر روابط و تعاملات بين شخصي و زندگي فردي افراد مانند نوع روابط دوستي، گذران اوقات فراغت، روابط بين نسلي فرزندان و والدين، خويشاوندان و امثال اينها گذاشته يا ميگذارد؟ گسترش رايانهها و فرايند ديجيتاليشدن در تمام عرصههاي خانه و خانواده، مؤسسات آموزشي و اداري و جامعه چه نوع فرهنگ يا نظام ارزشي و معنايي را تقويت و چه نوع نظام ارزشي و معنايي را تضعيف مي كند؟ ديجيتاليشدن با ساختار سنت و فرهنگ تثبيت شده ايراني ـ يعني اسلام شيعي و ارزشهاي تاريخي ملي، خانواده و خويشاوندي ـ چه رابطه اي دارد؟ ديجيتالي شدن با نظام سياسي حاكم بر ايران چه نسبتي دارد؟ جامعه ايران طي چند دهة اخير تحولات فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي بسياري را تجربه كرده است. اين تحولات با ديجيتالي شدن چه نسبتي دارند و ديجيتالي شدن تا چه ميزان در اين تحولات تأثير گذاشته است؟ ديجيتاليشدن يك فرايند جهاني است، اما در عين حال هر كشور و جامعهاي اين فرايند را در درون بستر تاريخي، اجتماعي و فرهنگي خاص خود تجربه ميكند. با توجه به اين امر، ديجيتاليشدن به سبك ايراني و در چاچوب بستر فرهنگ معاصر ايران چه ويژگيهايي دارد؟ و چه تفاوتها و شباهتهايي بين ديجيتالي شدن ايراني و غير ايراني وجود دارد؟ ديجيتالي شدن چه تاثيري بر جنبههاي احساسي، عاطفي و زيباشناسانه ايراني ميگذارد؟ شکي در اين نيست که گسترش ابزارهاي ديجيتال، يعني رايانه، اينترنت، تلفن و بهخصوص تلفنهاي همراه و ابزارهاي ديجيتال خانگي، بر نهادهاي اصلي جامعه ايران يعني فرهنگ، سياست، خويشاوندي، روابط اجتماعي افراد و آموزش تاثير گذارده است و فرايند ديجيتالي شدن در حال شكل دادن فرهنگ خاص خود است. البته اين سخن به معناي آن نيست كه اين اتفاق اكنون به كمال رسيده است. بلكه منظور شكلگيري روند تحول بهسوي فرهنگ ديجيتال است. همانطور كه گفتيم روند در سراسر كشور و در بين تمام گروهها و اجتماعات ايراني يكسان نيست. در عينحال، تأكيد براين نكته ضروري است كه اگرچه ديجيتاليشدن، خود مستلزم و مولد فرهنگ خاصي است، اما اين سخن به معناي نفي امكان استفاده از ابزارهاي ديجيتال در خدمت ارزشهاي گوناگون نيست. ابزارهاي ديجيتال ميتوانند به تقويت فردگرايي، ارزشهاي دموكراتيك، مشاركت بيشتر مردم در عرصههاي عمومي، تقويت و بسط آزاديهاي اجتماعي، گسترش مصرف و ارزشهاي سرمايهدارانه، تقويت نهادهاي مدني، كاهش نابرابريها و تبعيضهاي قومي، جنسيتي، مذهبي و نژادي، تقويت ارزشهاي چند فرهنگي شدن مانند بسط روحيه تسامح و تساهل، گسترش گفتوگو و امثال اي ارزشها بپردازند. اما در عينحال، ابزارهاي ديجيتال ميتوانند تا حدودي در خدمت ارزشها و ساختارهاي غير دموكراتيك، اقتدارگرايانه، محافظهكارانه و سنتگرايانه نيز قرار گيرند. نكته مهم در اين زمينه آن است كه ماهيت و ساختار فرهنگي و فني ابزارها و رسانههاي ديجيتال بهگونهاي است كه با ارزشهاي دستة نخست سازگاري بيشتري دارد. از اينرو، كاربرد اين ابزارها در ساختارهاي غير دموكراتيك، محافظه كارانه و سنتگرايانه، اگرچه امكانپذير است اما در درازمدت اين ساختارها را دستخوش تغيير و چالش ميكند مهمترين تاثير رسانههاي ديجيتال را بتوان در توليد و بازتعريف هويت يا هويتهاي اجتماعي انسان امروزي بيان كرد. هويتهاي جنسي، قومي، ديني، نژادي، طبقاتي و اجتماعي ديگر بهشدت تحتتأثير رسانهها و ابزارهاي ديجيتالي در حال شكل گيري، بازتعريف و دگرگوني هستند. از اينرو ميتوان گفت مهمترين توليد اجتماعي ابزارهاي ديجيتال توليد هويتهاست. اين نكته نيازمند اندكي تأمل نظري است. هويتِ انسان معاصر به روايت آنتوني گيدنز و بسياري از نظريهپردازان اجتماعي ديگر خصلت «باز انديشانه يا بازتابي » دارد. بازتابندگي هويت به معناي سيال بودن هويت و تغيير آن در نتيجه تغيير شرايط فرهنگي و اجتماعي و ظهور دانشها، دانستنيها و بهخصوص تكنولوژيهاي ارتباطي و رسانهاي جديد است. به تعبيري ديگر، آن تلقي يا تصور هويت به مثابة امري ثابت و ازلي و ابدي، به پايان رسيده است. از اينرو ديگر مفهوم «هويت ايراني» نيز اگرچه در مقايسه با هويت فرانسوي يا آمريكايي قابل تفكيك و تمايز است و تفاوتهايي بين آنها وجود دارد اما هويت ايراني رنگهاي مختلفي بهخود گرفته و ميگيرد و متناسب شرايط تازه اشكال تازهاي از آن ظهور و بروز مييابد. ما هر روز در معرض آگاهيها و شناختهاي تازهاي در زمينههاي مختلف تغذيه، بهداشت، درمان، مسكن، پرورش كودك، اشتغال، پوشش و لباس، آموزشوپرورش و ديگر موضوعات زندگي هستيم. اين فرايند تدريجاً باعث تغيير «سبك زندگي» ما و تغيير عادات و روحيات ما ميشود. نه تنها سبك زندگي به سبك ديجيتال درحال تغيير است بلكه لايههاي عميقتري از فرهنگ و هويت ايراني در معرض ديجيتاليشدن است. در گذشته، ايرانيان مانند ديگر ملتها عمدتاً بهصورت رو در رو و چهره به چهره با يكديگر ارتباط برقرار ميكردند و از طريق فرايندهاي ارتباط مستقيم چهره به چهره نيازهاي خود را تأمين و زندگي خود را سامان ميدادند. فعاليتهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي عمدتاً منوط و متكي به روابط چهره به چهره دو يا عده اي از افراد بود. براي مثال، روابط بين دختران و پسران، سرگرميهاي كودكان، ارائه و ارسال پيام و و انتقال دانش، مبادلة احساسات، خريد و فروش، مسابقه و رقابت و تمام اشكال ديگر روابط و كنشهاي اجتماعي مستلزم گونه هاي مختلف روابط چهره به چهره دو يا تعداد بيشتر افراد بود. اما ورود رسانهها و تكنولوژي رايانهاي و ديجيتال باعث تغيير الگوي روابط سنتي چهره به چهره به روابط با واسطه و با ميانجي رسانهها و اينترنت شده است. اين تغيير دو الگوي روابط، بر نوع و چگونگي هويت و فرهنگ تمام جوامع از جمله جامعة ايران تأثير ميگذارد. در الگوي سنتي روابط چهره به چهره، حجم ارتباط بسيار محدود تر و از نظر كمي كم شمارتر بود زيرا هر كس تنها در محدودة شبكه خويشاوندان، آشنايان و افرادي كه اطراف او هستند امكان مراوده داشت. اما طبق الگوي جديد روابط با واسطه ابزارهاي رسانهاي و رايانهاي، فرد نه تنها با نزديكان و آشنايان بلكه با هر كس در هر گوشة جهان، امكان مبادله پيام و مراوده دارد. در نتيجه حجم ارتباط افراد بهشدت گسترش يافته و افراد ميتوانند در گسترهاي جهاني دوستان مناسبِ حال خود را انتخاب كنند. از طرف ديگر، فرد قادر است با استفاده از امتيازات فني ارتباطات رايانهاي و اينترنتي، با آزادي بيشتر و به نحو سليقهايتري عمل كند و بسياري از تابوهاي اجتماعي و سياسي را بشكند و روايت دلخواهانهتري از خويشتن خود را شكل دهد. همچنين قابليتها و گستردگي ميدان عمل اينترنت اين امكان را براي فرد فراهم ميسازد تا هر روز بتواند نيازهاي بيشتري را از طريق اينترنت پاسخ دهد. مجموعه اين عوامل باعث ميشود تا انسان ايراني اين بار نه از طريق روابط گرم چهره به چهره بلكه از طريق روابط با واسطه صنايع رسانه هاي فني مانند اينترنت به شكل دادن و بازتعريف خويشتنِ خود بپردازد. من اين فرايند را «ايراني شدن به سبك ديجيتال» مينامم. از طرفي هويت ديجيتالي كه محصول جامعه اطلاعاتي و اجتماعات مجازي است، مخاطبان و كاربران وسايل نوين ارتباطي و اطلاعاتي را هدف قرارميدهد و هويت ملي و محلي آنها به سمت هويت فرامليتي تغيير ميدهد. ايراني كه به وسايل نوين ارتباطي دسترسي دارد و از مهارتهاي لازم براي استفاده از آنها برخوردار است، دردرجه اول شهروند اجتماعات مجازي است كه عملا عضو آن شده است. هويتي كه اين هموطنپيدا ميكند ممكن است با هويت ملياش در تضاد باشد و نهايتا به كاهش انسجام اجتماعي جامعهاش بينجامد. او ديگر در يك جامعه ارگانيك زندگي نميكند كه هويت همبستهاي با اين جامعه داشته باشد. او درجامعهاي زندگي ميكند كه منافعاش حول دسترسي و استفاده از اين وسايل سامان يافته است. اين ايراني با ديگر هموطنان از لحاظ هويتي فرق خواهد داشت. زبان فارسي ديگر برايش در جامعه مجازي هويت نميسازد بلكه اين زبان انگليسي است كه براي او هويت مشترك با ديگر كاربران اين وسايل در دنيا ميسازد. مهارتاستفاده از وسايل نوين اطلاعاتي و ارتباطي نيز براي كاربران اين وسايل هويت ميسازد. مقاومت اندك فرهنگي
نخستين و قابل توجهترين نكته در زمينة ديجيتاليشدن جامعه ايران، مقاومت اندك مردم و فرهنگ ايران در برابر ورود رايانهها و اينترنت ـ بهدرون جامعه و حتي خانههاي ايران ـ است. تاريخ تحولات يكي دو قرن اخير نشان ميدهد مردم ايران مانند ديگر ملتها اغلب در برابر ورود تكنولوژيهاي روزآمد و جديد مقاومتهاي جدي نشان دادهاند و ساليان سال از پذيرش آن سرباز زدهاند. جعفر شهري در كتاب تاريخ اجتماعي تهران مثالهاي متعددي از مقاومت ايرانيان در برابر تكنولوژيهاي روز مانند عكاسي، چرخ خياطي، قطار، راديو، تلويزيون، دوچرخه، چراق برق و امثال اينها ارائه و ثبت كرده است. ايرانيان اغلب مصنوعات صنعتي جديد را با عناوين چون فرنگي، ارمني، اجنبي و نجس طبقه بندي كرده و از پذيرش آن تا مدت ها سرباز زده است. اما ورود رايانه در خانه هاي ايراني با مقاومت جدي روبهرو نشد و اگرچه ترديدهايي درباره برخي جنبه هاي اينترنت وجود داشت و هنوز نيز وجود دارد اما كليت رايانه به مثابه ابزاري مشروع، پذيرفته شده است. درحالي مردم ايران از نظر فرهنگي مشروعيت فرهنگي رايانه را پذيرفتهاند كه اين ابزار به مراتب بيش از چرخ خياطي و دوچرخه داراي كاركردها و پيامدهاي فرهنگي براي آنهاست. اينكه چرا و چگونه مردم بدون مقاومت، حضور رايانه در منازل و محل كارشان را پذيرفتند، نيازمند بررسيهاي تجربي است. اما بهگمان من سرعت تغييرات فرهنگي و اجتماعي به اندازه اي است كه مجال انديشيدن به مردم را نمي دهد و مردم در برابر تكنولوژيهاي جديد مانند ماهواره، تلفن همراه، اينترنت و رايانه مجال چند و چون كردن را از دست دادهاند. بهعلاوه بنيادهاي مدرنيتة ايراني قوام بيشتري يافته است و مردم آمادگي بيشتري براي سازگاري و قبول محصولات مدرن دارند. فراگيري بين تمام گروهها
ويژگي ديگر ديجيتاليشدن جامعه و انسان ايراني، فراگيري اين فرايند در سراسر كشور و در بين تمام گروههاي اجتماعي است. ورود اغلب مصنوعات و محصولات مدرن در ايران مانند اتومبيل، موتورسيكلت، دوربين عكاسي، راديو، تلويزيون و لوازم خانگي برقي اينگونه بوده است كه ابتدا تا مدتها تنها گروهها و طبقات اجتماعي بالا و اعيان و اشراف امكان برخورداري از آن را مي يافتند. روستاييان، عشاير، زنان و كودكان اغلب آخرين گروههايي بودند كه امتياز برخورداري و بهرهبرداري از آنها را بهدست ميآوردند. اما رايانهها و تكنولوژيهاي جديد ديگر بسيار سريع فراگير شدند و در مدت اندكي خصلت طبقاتي خود را از دست دادند. موبايل براي مدت كوتاهي خصلت طبقاتي داشت. اما اين نيز ديري نپاييد و امروزه كارگر و كارفرما و زن و مرد و حتي كودكان و نوجوانان داراي تلفن همراه هستند. عموميت رايانه شايد بيش از تلفن همراه است زيرا مدارس، دانشگاهها و مراكز عمومي و دولتي، خدمات رايانهاي را در اختيار همه قرار ميدهند و آنها كه در منزل دسترسي به رايانه ندارند، در محل كار مي توانند از رايانه استفاده كنند. در اين زمينه علاقه كودكان، نوجوانان و زنان به رايانه بسيار قابل توجه است. مدرنيتة ايراني كه اغلب مذكر و بزرگسال سالار بوده است، به نظر ميرسد در زمينه تكنولوژيهاي جديد ديجيتالي خصلت دموكراتيك تري دارد و به نحو عادلانه تري بين همة گروهها نفوذ كرده است. با وجود اين، نبايد از نظر دور داشت كه هنوز رايانه نتوانسته است به روستاها راه يابد و دنياي ديجيتال ايراني همچنان خصلت «شهري» دارد. البته در اين زمينه روستاهايي هستند كه به دنياي اينترنت وصل شده اند و هستند خانههايي كه رايانه به آنها راه يافته است. اما اين موارد همچنان استثنا هستند و بخش كوچكي از جمعيت روستايي ايران را در برميگيرد. نحوه استفاده کاربران ايراني
نكته سوم نحوه استفاده و كاربردهاي ايراني ابزارهاي ديجيتال و رايانه اي است. بهره برداري كامل و قابل قبول از امكانات و خدمات رايانهاي، مستلزم مجموعهاي از تحولات زيرساختي است كه دسترسي به رايانه يكي از آنهاست. هنوز مردم ايران، آشنايي كامل با امكانات و خدمات رايانه ندارند، و دسترسي به رايانه نيز كم هزينه نيست و از سويي هنوز دلبستگيها و عادتهاي بسياري به روشهاي سنتي انجام امور دارند. در نتيجه اين عوامل و عوامل بسيار ديگر، هنوز رايانهها نتوانسته اند تمام زندگي روزمرة مردم را تصاحب كنند. براي بسياري، رايانه صرفاً ابزاري براي شنيدن موسيقي، تماشاي فيلم، بازي يا ارسال ايميل است. بسياري نيز هنوز از نزديك شدن به رايانه وحشت دارند و چگونگي استفاده و كار با آن را اصلاً نميدانند. برخي ديگر نيز رايانه را جزء وسايل فرزندان ميدانند و آن را از دنياي بزرگسالان بيرون گذاشتهاند. عده اي نيز آن را در «اتاق پذيرايي» گذاشته و رايانه را جزء كالاهاي لوكس طبقهبندي كرده اند. در حاليكه برخي رايانه را ابزاري مدرن و سكولار ميدانند، برخي ديگر به سي ديها و وبسايتهاي مذهبي عادت كرده و دنياي مذهبي مجازي بزرگي بهوجود آورده اند. كاربردهاي سنتي، مدرن، شبه مدرن و شبه سنتي رايانه در جامعه ايران امكان طبقه بندي فرهنگي اين ابزار را از بين برده است. همچنين همانطور كه گفتيم امكان طبقهبندي جنسيتي، قوميتي، اقتصادي و اجتماعي نيز براي اين ابزار كمتر وجود دارد. البته همچنان ممكن است بتوان به طور كمرنگ تمايزهايي در اين زمينه مشاهده كرد. ولي هنوز دادهها و بررسيهاي تجربي لازم در اين زمينه در اختيار نداريم تا بتوانيم تصوير روشني از ابعاد قوميت، جنسيتي، فرهنگي و اقتصادي ديجيتالي شدن در ايران ارائه كنيم. روابط بين دو جنس
ديجيتالي شدن نقش برجسته اي در روابط اجتماعي بين دو جنس زن و مرد در ايران بهجاي گذاشته است و در حال شكلدادن به نگرش جنسيتي تازهاي است. اين تأثير را در زمينه تغيير آگاهي جنسيتي زن و مرد، گسترش روابط بين دو جنس، فراهم شدن زمينهها و امكانات بيشتر براي مشاركت زنان در عرصه عمومي، تاثير اينترنت بر گسترش چشم گير روابط بين زنان و شبكههاي دوستي و حمايتي زنانه، جهانيتر شدن زن ايراني و امثال اينها ميتوان ديد. در اينجا امكان بررسي و بيان دقيق تمام اين تأثيرات وجود ندارد اما به برخي از آنها اشاره ميكنيم. گسترش فرايند زنانه شدن
علاوه بر اين، اينترنت توانسته است به يكي از بزرگترين محدوديتهاي اجتماعي زنان ايراني يعني محدوديت ارتباط با محيط بيرون از خانه و بهخصوص محدوديت ارتباط با مردان تا حدودي پايان دهد. سيستم ايميل، سيستم پيامگذاري وبلاگها، سيستم پيام فرستي تلفن همراه، اتاقهاي گفتوگوي ياهو و پالتاك و امثال آن و اجتماعات مجازي مانند اوركات اين امكان را براي زنان ايراني فراهم كرده است تا بتوانند بدون آنكه از خانه بيرون بيايند و بدون در نظرگرفتن محدوديت هاي فرهنگي و اجتماعي سنتي با ديگران و بهخصوص مردان به مراوده و داد وستد بپردازند و نه تنها از چهار ديوار خانه كه حتي از مرزهاي كشور نيز خارج شوند. امروز بسياري از زنان و دختران ايراني دوستان و آشناياني از آمريكا، اروپا، آفريقا و سراسر آسيا دارند. در نتيجه، زيست جهان زن ايراني ـ يا لااقل گروههايي از زنان ـ در حال تغيير كردن است و تجربههاي روزمره زن ايراني ديگر به آب و جارو كردن خانه و آشپزي، شوهرداري و تربيت فرزند محدود نميشود. زن ايراني همگام با توسعه و عمومي شدن امكانات ديجيتالي جامعه، كم كم زيست جهان خود را نه در مكان بلكه در فضاي مجازي جستو جو ميكند زيرا در فضاي مجازي از آزادي، استقلال و امنيت بيشتري برخوردار است. علاوه بر تغيير و بسط زيست جهان، زنان ايراني به كمك اينترنت اكنون به مجموعه وسيعي از آگاهيهاي جنسيتي در زمينة حقوق اجتماعي، خانوادگي و سياسي، آگاهي هاي پزشكي در زمينه سلامتي، بدن، مسائل جنسي و زيبايي دسترسي پيدا كردهاند كه اين آگاهي هرگز در اختيار آنها نبوده است و حتي امروز نيز نميتوانند آنها را از طريق نهادهاي رسمي مانند مدارس، دانشگاهها يا حتي كتابهاي موجود در بازار بهدست آورند. اين آگاهيها تمام ابعاد عاطفي، اجتماعي و خانوادگي و فردي زنان ايراني را تحتتأثير قرار ميدهد و بهتدريج ميتواند به بازتعريف هويت زنانه در بستر دنياي مدرن و مدرنيته منجر شود. امروز مردان و زنان ايراني به مراتب بيش از گذشته از دنياهاي يكديگر آگاهي و شناخت دارند. دنياي زنانه و دنياي مردانه همواره توسط حصارهاي بلندي به روي جنس مخالف بسته بوده است. اما به كمك اينترنت ورود به اين دنياها براي هر دو جنس آزادتر شده است. ازاينرو بسياري از دختران امروز روحيات، خواستها، ويژگيها و مشكلات مردان را ميتوانند بهتر بشناسند هر چندگاهي اين شناخت ممكن است به دليل مجازي بودن نتواند با تمام واقعيت دنياي مردانه منطبق باشد. يكي ديگر از عرصههاي اجتماعي ايران كه تحتتأثيرديجيتالي شدن قرار دارد، خانواده و شبكة خويشاوندي است. رايانهها، اينترنت و تلفن همراه در تمام سطوح روابط والدين و فرزندان، فرزندان با يكديگر، خانواده و بستگان تأثير ميگذارد. امروز والدين و فرزندان بخش زيادي از وقت خود را به بازيهاي رايانهاي، گوش دادن يا تماشاي سيديها، اينترنت (جستوجو در سايتها و وبلاگها)، SMS فرستادن، يا گفتوگو درباره اين موضوعات و پيگيري نتايج و پيامدهاي روابط اينترنتي اختصاص ميدهند. در اين شرايط مجال گفتوگو و تعامل گسترده بين والدين و فرزندان يا حتي فرزندان با يكديگر بهشدت كاهش مي يابد. علاوه براين، پيوندها و تعاملات خويشاوندي مانند سر زدن به عمهها، عموها، داييها و بستگان دور و نزديك به شدت محدود ميشود زيرا اعضاي خانواده ترجيح ميدهند اوقات فراغت را از طريق اينترنت و ابزارهاي ديجيتال پر كنند. از آنجا كه اينترنت فضاي اجتماعي بسيار گستردهاي براي افراد فراهم ميكند تا بتوانند مطابق خواست و فرديتشان گزينه دلخواهشان را انتخاب كنند، ديگر تمايل چنداني به مراوده با خويشاونداني كه تنها پيوند خوني و نسبي عامل اصلي ارتباطشان است ندارند. اينترنت و رسانههاي ديجيتال بر ترجيحات ارزشي افراد تأثير ميگذارد و باعث مي شود تا حدودي ارزشهاي فردگرايانه بر ارزشهاي اجتماعگرايانه غلبه پيدا كنند. در نتيجه فرزندان كه آشنايي بيشتري با دنياي ديجيتال دارند، بيشتر تمايل دارند اوقاتشان را با دوستان، چت كردن، SMS بازي، بازيهاي رايانهاي و امثال اينها بگذرانند تا به ديدار اقوام و خويشان بروند و به رسم سنت، صلة ارحام بهجاي بياورند. فرزندان همچنين ترجيح ميدهند وقت خودشان را صرف فراگيري مهارتهاي ديجيتالي كنند و كلاسهاي رايانه بروند تا مهارتهاي سنتي مانند خياطي، گلدوزي، بافتني و آشپزي ياد بگيرند. مجموعة اين ترجيحات، شكاف ارزشي نسلها يعني فرزندان و والدين را عميقتر ميكند و تنشهاي ميان آنان را افزايش ميدهد. عرصه سياست
يكي ديگر از عرصههاي مهم ايران كه ديجيتاليشدن آن را متأثر ساخته است، عرصه سياست است. ديجيتالي شدن امر سياست لايههاي مختلفي دارد و نميتوان آن را به نحو مختصر شرح داد. اما محورهاي اين امر را مي توان در سه عرصه مشاهده كرد. عرصة نخست ديجيتاليشدن مديريت و سازماندهي است كه آن را «دولت الكترونيك» نيز مينامند. دوم، استفاده از شبكههاي اينترنت و امكانات ديجيتال براي فعاليتهاي سياسي توسط فعالان و گروههاي سياسي اعم از گروههاي سياسي حاكم و گروههاي سياسي مخالف است. سوم كاربردهاي تكنولوژيهاي ديجيتال در مناسبات اجتماعي قدرت در سطح خرد مانند فعاليتهاي اقوام، اقليتها، گروههاي اجتماعي مثل زنان، جوانان، و گروههاي حرفهاي مانند «سازمان هاي غير دولتي» است. امروزه «اجتماعات مجازي ايرانيان» در شبكه جهاني اينترنت بسيار متنوع و گسترده است. اين اجتماعات هدفهاي سياسي خرد و كلان را دنبال ميكنند و تلاش ميكنند با بهرهگيري از اينترنت ارتباطات تودهگير، سريع و ارزان و مؤثر با مخاطبان خودداشته باشند. ايرانيان خارج از كشور كه هم از نظر جمعيتي و هم از نظر دانش و ثروت مجموعه نسبتاً گسترده اي هستند، عمدتاً به كمك اينترنت در تلاش براي توسعه و حفظ هويت خود در بستر جوامع و فرهنگهاي بيگانه يا سرزمينهاي ميزبان خود هستند. در عين حال، گروههاي سياسي دگرانديش نيز امروز بيش از هر چيز به كمك رسانههاي ديجيتال فعاليتهاي خود را سامان ميدهند. انبوه وبلاگهاي فارسي، وب سايتهاي نشريات و مراكز فرهنگي و سياسي و انبوه اطلاعات و دانشي كه اين گروهها در شبكه جهاني توليد و توزيع كرده اند، نشاندهنده شكل تازه اي از فعاليت سياسي در بستر جامعة پسامدرن امروزي است. «اتاقهاي گفتوگو» در ياهو و «پل تاك» انباشته از گفتوگوهاي گروههاي سياسي ايراني است. نفوذ ديجيتالي شدن باعث گسترش گروههاي سياسي دگر انديش شده است. زيرا به كمك اين رسانه هم كنترل و نظارت بر فعاليت آنها دشوار است و هم هزينه ناچيزي براي اين گروهها دارد. برخي از گروههاي سياسي صرفاً هويت مجازي دارند و در صورت حذف آنها از شبكة جهاني اينترنت عملاً وجود خارجي ديگري نخواهند داشت. نه تنها گروههاي سياسي دگرانديش، بلكه دولت نيز به نحو گستردهاي در تلاش بوده است تا روشها و فعاليتهاي خود را الكترونيكي كند. ظهور «دولت الكترونيك» بيش از هر چيز ديگر، ديجيتالي شدنِ عرصة حكومت و مديريت در لايههاي مختلف آن را نشان مي دهد. امروز بخش مهمي از فعاليت وزارتخانهها و سازمانهاي دولتي به كمك «شبكه»هاي الكترونيكي انجام ميشود و يكي از هدفهاي مهم دولت در برنامه سوم و چهارم توسعه بسط، دولت الكترونيك بوده است. همچنين در زمينه فعاليتهاي سياسي كه در درون چارچوب دولت صورت ميگيرد مانند انتخابات و فعاليت گروهها و احزاب سياسي رسمي، نيز مي توان نفوذ ديجيتالي شدن را مشاهده كرد. براي مثال، مديريت و رقابتهاي انتخاباتي امروز بهشدت ديجيتالي شده است. در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري تمام كانديدها داراي وب سايتهاي فعال بودند و از طريق وب سايتها تبليغ و اطلاع رساني ميكردند. اكنون نيز كه انتخابات شوراهاي شهر در شرف برگزاري است شاهد توليد انبوه دادهها و اطلاعات دربارة كانديدها از طريق وب سايتهاي آنها يا خبرگزاريها در شبكه جهاني اينترنت هستيم. ميتوان گسترش و نفوذ فرايند ديجيتالي شدن در فعاليتهاي فرهنگي، ديني، هنري و آموزشي در ايران را نيز مشاهده كرد. امروز نه تنها دانشگاهها، مراكز عالي آموزشي و پژوهشي بلكه مدارس و ادارات آموزش و پرورش، آموزشگاههاي كوچك و بزرگ خصوصي، فرهنگسراها، موزهها، گالريها، نمايشگاهها، كتابخانهها، كتابفروشي، ناشران، سينماها و مراكزهنرهاي نمايشي، سالنهاي سخنراني و جشنوارهها و تالارهاي موسيقي ، هتلها، مراكز تبليغ و ترويج ديني مانند مسجدها، زيارتگاهها، مراكز ديني اقليتها، و همچنين هنرمندان و فعالان فرهنگي، همه داراي وب سايت، وبلاگ و برخوردار از امكانات ديجيتال هستند. تاكنون بررسيهاي تجربي لازم دربارة ميزان ضريب نفوذ فرايند ديجيتالي شدن در عرصههاي مذكور انجام نشده است اما ميتوان براساس تجربه زيست و معرفت عقل سليم پذيرفت كه اولاً روند ديجيتالي شدن در اين عرصهها رو به گسترش است، ثانياً ديجيتاليشدن نميتواند در اين عرصهها بيتأثير باشد. براي مثال، امروز اغلب مراجع تقليد دين داراي وب سايت هستند و بهصورت آن لاين به پرسشهاي ديني مردم و مراجعان اينترنتي خود پاسخ ميدهند. اين امر نه تنها باعث گسترش عرصه نفوذ مراجع تقليد ديني ميشود، بلكه ميتواند باعث باز شدن قلمرو پرسشهاي ديني شود كه مردم در گذشته نميتوانستند آنها را از طريق رابطة رو در رو به دليل تابوهاي اجتماعي يا سياسي مطرح كنند. همچنين ديجيتالي شدن بر چگونگي آموزش دانشگاهي نيز تأثير ميگذارد. دانشگاهيان ايران امروز به مجموعه گسترده اي از دانش جهاني دسترسي دارند و مي توانند درصورت تمايل با همكاران خود در سراسر جهان مراوده داشته باشند. روشهاي تدريس نيز به كمك وسايل و تكنولوژي سمعي و بصري ديجيتال در دانشگاههاي كشور در حال دگرگوني است بصري شدن فرهنگ معاصر
ديجيتالي شدن پيامدهاي فرهنگي گوناگون در جامعه معاصر بهوجود آورده است. يكي از اين پيامدها «بصري شدن» فرهنگ معاصر است. دنياي امروز ما مملو از ايماژها شده است. نه تنها رسانهها، بلكه تبليغات شهري، موزهها، گالريها و هرچيزي كه محيط ما را اشغال يا بخشي از محيط ماست، حاوي انبوهاي از نشانهها و ايماژهاست. انسان امروزي در فضاي انباشته از تصاوير، بهتدريج به تصاوير خو كرده و شيوه انديشيدن او بيش از هر زماني در تاريخ، وابسته به تصاوير شده است. ما ديگر بهكمك تصاوير ميانديشيم. اين همان فرايند بصريشدن فرهنگ معاصر است كه عمدتاً رسانهها، رايانهها و اينترنت نقش اساسي در آن داشتهاند. نسل جوانتر ايران كه سر و كار و آشنايي بيشتري با رايانه دارد، بهتدريج تحتتاثير رايانهها، بصري ميانديشد و به زندگي آن لاين و نگريستن به صفحه مونيتورها بيش از چيزهاي ديگر خو كرده است. تلاش براي آن لاين كردن همه چيز تا حدودي به دليل تقاضاي اجتماعي است كه نسل ديجيتال بهوجود آورده است. براي مثال، امروزه مدارس، دانشگاهها و مراكز آموزشي در سراسر جهان تلاش مي كنند تا منابع علمي و آموزشي خود را بهصورت ديجيتال و الكترونيكي ارائه كنند. اين امر هم باعث سهولت تكثر و عرضة آن ميشود، هم ميتواند به نحو گستردهتري مخاطبان و مشتريان خود را پيدا كند، و هم دانشآموزان و دانشجويان اقبال بيشتري به مطالب الكترونيكي نشان ميدهند. از اينرو صاحبنظران آموزش عالي، دانشگاه جديد را «دانشگاه ديجيتال» مينامند. همچنين انتشار روزنامهها بهصورت آن لاين نيز پاسخي به اين تقاضاست. اگرچه مجموعه وسيع امتيازهاي فني و اجتماعي انتشار آن لاين روزنامه مانند سهولت و گستردگي جهاني دسترسي به مطالب، كم هزينه بودن انتشار، سرعت انتشار، سهولت آرشيو مطالب، سهولت خواندن مطالب، قابليت دسترسي دائمي، سهولت بهكارگيري رنگها و طراحيهاي رايانهاي در صفحهآرايي، انعطاف پذيري و قابليت بسيار در طراحي، صفحهآرايي و تنوع بيشتر فونتها و رنگها، و قابليت بيشتر ارتباط دو سويه با مخاطبان جملگي باعث شده است كه روزنامه ها هر روز بيش از گذشته بهسوي آنلاين شدن حركت كنند؛ اما همچنان تعداد روزنامه هاي آن لاين ايران كم شمار است و روزنامه هاي موجود اغلب همان نسخه چاپي خود را بهصورت آن لاين نيز ارائه مي كنند. تغيير فرهنگ شفاهي به فرهنگ مکتوب
تغيير فرهنگ شفاهي به فرهنگ مكتوب و نوشتاري را شايد بتوان يكي ديگر از بارز ترين توليدات فرايند ديجيتالي شدن بدانيم. ايرانيان اگرچه از نظر تاريخي از ملتهايي هستند كه پيشينهاي غني از نظر ميراث و فرهنگ مكتوب دارند اما توانايي خواندن و نوشتن همواره محدود به عدة اندك شمار ميرزاها، ملاها، كاتبان و نخبگان و نجبا بوده است و عامه مردم به چنين توانايي تجهيز نميشدند. در نتيجة پايين بودن ميزان سوادآموزي، عدم دسترسي به امكانات لازم براي خواندن و نوشتن، عدم نياز به ارتباطات مكتوب و عوامل ديگر، به نحو تاريخي همه جوامع بشري از جمله ايران نوعي فرهنگ شفاهي مبتني بر نظام ارتباط شفاهي شكل داده اند. انقلاب صنعتي، پيدايش دولت ـ ملتهاي مدرن و بهطوركلي مدرنيته و فرايندهاي مختلف آن از آغاز قرن نوزدهم زمينة گسترش و عمومي شدن سوادآموزي در كشورهاي غربي را فراهم كرد. با مدرن شدن جوامع ديگر، اين فرايند سوادآموزي در تمام جهان گسترش يافت. در ايران از نيمه قرن نوزدهم تاكنون، در نتيجه گسترش نهادهاي مدرن از جمله نظام بوروكراسي نوين و نظام مدرسهاي جديد و اخيراً توسعه ارتباطات رايانهاي، فرهنگ شفاهي همواره در حال تحول يافتن بهسوي فرهنگ مكتوب بوده است. در نتيجة نظام مدرسه اي جديد بهتدريج ميزان باسوادي در كشور افزايش يافته است، بهنحوي كه در حال حاضر نزديك به نود درصد جمعيت كشور توانايي خواندن و نوشتن دارند. در مقايسه با يك قرن پيش كه كمتر از ده درصد باسواد و نود درصد بيسواد در كشور وجود داشت يك انقلاب سوادآموزي تمام عيار در ايران رخ داده است. اين انقلاب زيرساخت لازم براي بسياري از تحولات ديگر از جمله تحول فرهنگ شفاهي به فرهنگ مكتوب را فراهم ساخت. اكنون با ظهور اينترنت و مجموعه امكانات و الزاماتي كه ايجاد كرده است، زمينه مناسب ديگري براي تقويت فرهنگ مكتوب بهوجود آمده است. استفاده از رايانه و اينترنت مستلزم سواد خواندن و نوشتن و سواد رايانهاي است. در عين حال استفادة بيشتر از رايانه، به تقويت مهارتهاي مختلف سواد خواندن و نوشتن و سواد رايانهاي ميانجامد. شايد يكي از سادهترين كاربردهاي رايانه و اينترنت، ايميل باشد. لازمه استفاده از ايميل علاوه بر توانايي كار با رايانه، نوشتن پيام است. از آنجا كه استفاده از پست الكترونيك يا ايميل نيز عموميت يافته و بسياري از جمعيت قشر متوسط شهرنشين از طريق پست الكترونيك مراودات خود را انجام ميدهند، ميتوان به تأثير اينترنت بر تحول الگوي شفاهي به الگوي مكتوب ارتباطات ايراني بيشتر توجه كرد. مكتوب شدن نظام ارتباطات ايراني را تلفن همراه نيز تقويت ميكند. بهخصوص اينكه تلفن همراه و سيستم ارسال پيام آن، كه خود نوعي ارتباط الكترونيكي است، باعث توليد حجم كمي و كيفي بسيار گستردهاي از پيامهاي مكتوب و تصويري شده است. علاوه براين، سيستم پست الكترونيك تأثيرات ديگري نيز دارد و سرعت و حجم مراودات و ارتباطات اجتماعي بين افراد را افزايش ميدهد. اين امر خود باعث توليد مجموعه وسيعي از روابط اجتماعي ميشود كه در گذشته هرگز سابقه نداشته است. پست الكترونيك توانسته است در روابط اجتماعي و سازمانهاي اجتماعي مانند دانشگاهها و سازمانهاي اداري، تجاري و ...تأثير آشكاري بگذارد و رابطه تازهاي بين استاد و دانشجو، كارمند و رئيس، و .. بهوجود آورد. در نتيجة اين تحول الگوهاي سنتي رابطه اجتماعي در حال تغيير تدريجي است و در برخي زمينهها ارزشهاي سنتي نيز دستخوش چالش شدهاند. براي مثال، رابطه خشك استاد و دانشجو يا كارمند و رئيس بهواسطه ارتباطات الكترونيك ميتواند منعطف شود. تبريك روز تولد، اعياد مذهبي و ملي، ارسال پيامهاي تسليت يا مطالب جذاب خواندني مثل طنز يا خبرهاي جالب از طريق ايميل يا تلفن همراه روز به روز در حال گسترش است و ميتواند بين افراد و گروههايي كه به شدت براساس نظم سلسله مراتبي سامان گرفته نيز نفوذ كند و اين نظم را بشكند. من خود به عنوان استاد دانشگاه كه در عينحال مسئوليت و پست اداري و دانشگاهي داشتهام، با كارمندان و دانشجويانم ارتباطات ايميلي گسترده دارم. در اين ارتباطات از مشاورههاي علمي تا مسائل اجتماعي، سياسي و شخصي پيام مبادله ميكنيم. در عينحال، اين احساس را دارم كه بخشي از ارتباطات تنها به كمك و بهواسطة رسانه ايميل و سيستم پيام تلفن همراه امكان پذير شده است. شکل گيري تجربه بين فرهنگي در ميان ايرانيان
علاوه براين، اينترنت و بهخصوص سيستم ايميل در حال شكلدادن يك تجربه بين فرهنگي در بين مردم جهان و از جمله ايرانيان است. امروز در دفترچة آدرسهاي پستي ايميل افراد فهرست طولاني از افراد از مليتها، كشورها، گروهها و قوميتهاي مختلف وجود دارد كه در گذشته نزديك تصور اين امر ناممكن مينمود. دسترسي به وب سايتها و وبلاگهاي مختلف از سراسر جهان در كنار امكان مراوده و مكاتبه الكترونيكي باعث ميشود شهروند ايراني در يك بستر چندفرهنگي مجازي زندگي كند. اين تجربه مجازي از طريق شبكه متعدد تلويزيوني ماهوارهاي و برنامههاي تلويزيوني داخلي درباره ساير فرهنگها كاملتر ميشود. علاقه ايرانيان براي آشنايي با فرهنگهاي ديگر را مي توان از انبوه وبلاگهايي كه ايرانيان خارج از كشور براي معرفي فرهنگهاي ديگر ايجاد كردهاند مشاهده كرد. تنوع روابط اجتماعي از طريق ايميل، آشنايي با فرهنگ ديگر از طريق وب سايتها و وبلاگها تأثير بسزايي در بسط روحيه چندفرهنگي، شكلگيري تفكر و بينش چندفرهنگي و گسترش روحيه تساهل و تسامح دارد. امروز رسانههاي ديجيتال، تجربه ميان فرهنگي گستردهاي براي افراد بهوجود ميآورند بدوناينكه لازم باشد فرد به سرزمينهاي ديگر سفر كند. اين تجربه ميان فرهنگي، شهروند ايراني را براي همزيستي بهتر و بيشتر با افراد، فرهنگها، گروهها و مليتها و قوميتهاي مختلف آمادهتر ميسازد. در گذشته نهچندان دور تفاوتهاي فرهنگي در نتيجه محدوديتهاي شناختي، ضعف مراودات بين فرهنگي و فقدان تجربه بين فرهنگي كمتر تحمل ميشد. ميل و اشتياق امروز ايرانيان براي مهاجرت و سفر در كشورهاي ديگر تا حدودي نيز ناشي از تجربههاي بين فرهنگي مجازي است كه رسانههاي ديجيتال براي آنها فراهم كردهاند. گسترش ديجيتالي شدن تنها به بسط تجربه ميان فرهنگي ايرانيان و توسعه روحيه تسامح و تساهل آنها نمي انجامد، بلكه متقابلاً امكان مشاركت و حضور ايرانيان و فرهنگ ايراني در سرزمينها و فرهنگهاي ديگر را نيز افزايش ميدهد و اين امر ميتواند به تقويت هويت جهاني ايراني بودن كمك كند. امروز حجم انبوهي از دانستنيها و تصاوير درباره تاريخ، فرهنگ، جغرافيا، جمعيت، اقتصاد، مكانهاي توريستي و ديگر جنبههاي ايران و مردم آن در شبكه جهاني اينترنت وجود دارد. اگرچه به دليل تعارضات سياسي ايران و غرب، طي چند دهة اخير، ايران نوعي انزواي بين المللي را در دورههاي مختلف تجربه كرد و به دليل محدوديت سفرهاي توريستي، كمتر مورد بازديد مستقيم مردم جهان بود، اما بدون ترديد در هيچ لحظه اي از تاريخ به اندازه امروز دانش فرهنگي درباره ايران در دسترس ملتهاي مختلف نبوده است. انبوه مهاجران ايراني خارج از كشور با توجه بهسرمايه فرهنگي و اقتصادي قابل توجهي كه دارند، و با توجه بهانگيزه و نيازي كه براي تبليغ و ترويج فرهنگ ايراني به مثابه مباني هويت خود دارند، در سالهاي اخير انبوهي از وب سايتهاي مختلف را به زبانهاي گوناگون بهويژه انگليسي درباره آداب رسوم ايراني، زبان و ادبيات فارسي، ايران شناسي و .. ايجاد كرده اند. اين فعاليتها در كنار مجموعة گسترده فعاليتهاي اينترنتي است كه دولت و مردم ايران در داخل كشور انجام دادهاند. سخن پاياني مواجه انتقادي با ديجيتالي شدن: پرسش هاي بسياري وجود دارد که به آنها نپرداختيم. از جمله اينکه ايا ديجيتالي شدن با چالش هاي فرهنگي يا سياسي روبرو بوده است يا خير؟ ديگر اينکه اگر از منظر آسيب شناسانه نگاه کنيم، ديجيتالي شدن چه پيامدهاي مخرب يا منفي در جامعه ايران داشته است؟ البته تعيين مصداق براي اينکه چه چيزي مخرب است يا سازنده دشوار است زيرا معيار قطعي براي تعيين اين موضوع وجود ندارد و بسته به اينکه از چه زاويه ديد و ديدگاهي به مسائل نگاه کنيم، قضاوت ما ممکن است تغيير کند. همانطور که اشاره شد جامعه ايران در برابر رايانه و اينترنت مقاومت فرهنگي چنداني از خود نشان نداده است و اغلب کساني که توانايي و امکان دستيابي به آنرا داشته، آنرا پذيرفته اند. اگرچه به نحو آشکاري نسل جوان بيش از سل هاي بزرگسال تر پذيراي رايانه بوده اند. مقاومت نسل هاي بزرگ سال تر بيش از آنکه جنبه فرهنگي داشته باشد ناشي از فقدان سواد رايانه اي و ناتواني از بهره برداري از رايانه در ساختار زندگي خود است. مهمترين چالشي که رسانه ها و ابزارهاي ديجيتال در جامعه ايران بوجود آورده اند، ناشي از تقابل آشکاري است بين ارزش ها و جهت گيري هاي مدرن اين ابزارها با ارزش هاي سنتي است. در حاليکه جامعه ايران جامعه ايي با ارزش هاي اجتماع گرايانه است، ابزارهاي ديجيتال همانطور که گفتيم به تقويت ارزش هاي فردگرايانه مي پردازند. تلفنهاي همراه يکي از عوامل مهم و به صورت بخشي از فرآيند فردي شدن تفسير ميشوند. داشتن تلفن همراه ميتواند بر داشتن استقلال فردي و در نتيجه آزادي «خود» دامن بزند. علاوه بر فردي شدن به افزايش تکثر و توليد خود منجر ميشود. زيرا خود پست مدرن در تقاطع مجموعهاي متکثرتر از مکانها، مليتها و مجموعه فراگيري از ساختارها قرار ميگيرد. پس در توليد و بازتوليد پيامهاي تلفن همراه، واقعيت «خود» افزايش و تکثير مييابد، فرد ميتواند همزمان به افراد مختلفي، با مضامين متفاوت و موضوعات گوناگون SMS بزند و با آنها گفتگو کند. امکانات تلفنهاي همراه در روشهاي خيلي خاص و فردي بيشتر از قبل شده، که اين امر بخشي از فرآيند فردي شدن تلقي ميشود، چراکه مردم به طور روزافزوني آن نوع از زندگي را انتخاب ميکنند که خود»شان ميخواهند . مهرداد، هرمز. مقدمه اي بر: نظريات و مفاهيم ارتباط جمعي، چاپ اول، تهران، فاران، 1380. كاستلز، مانوئل، «عصر اطلاعات، قدرت هويت»، ترجمه حسن چاووشيان، انتشارات طرحنو، ص 92، 1380 نعمت الله فاضلي ، ديجيتالي شدن به سبک ايراني، ژواک – وبلاگ جامه اطلاعاتي محمد سعيد ذكائي، جوانان و فراغت مجازي، وبلاگ جامعه اطلاعاتي على محمد آقازمانى ، شكاف ديجيتالى در دهكده جهانى، سايت آينده نگري على آقا بخشى ،طلاعات و فقر اطلاعاتي، سايت آينده نگري گفتو گو با نصرا... جهانگرد دموکراسي ديجيتال، انضباط، شرط جهش از روي شكاف ديجيتالي Altschull, J. Herbert. Agents of Power; the Media and Public Policy, 2d Ed. Altschull, J. Herbert. Agents of Power: The Role of the News Media in Human Affairs. Merrill, John C. Global Journalism: A Survey of the World’ s Mass Media. McLuhan, M. 1996 (1964) The medium is the message. In P. marries and S. Thornham (eds.) Media Studies: A redear.. Williams, R. 1980. means of communication as means of production. In Culture and Materialism. "http://nfazeli.blogfa.com/post-30.aspx
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 7:1 توسط کامل دلپسند
|
|
|||||
|
|||||