رامان(اندیشه، اندیشیدن در آرامش)

نوشته های آموزشی، نظری، پژوهشی یک دانشجوی جامعه شناسی در باب روش تحقیق، نظریه و........

زيمل

 

جايگاه زيمل: درجامعه‌شناسي

1-    زيمل را بايد از جمله جامعه‌شناساني دانست كه منتقد پوزيتويسيم و مكتب تكامل‌گرايي اسپنسر است.

2-    به نظر زيمل جامعه‌شناسي بايد به دنبال «قوانين فارغ از زمان» و كشف يكنواختي هاي موجود در كنش اجتماعي باشد.

3-    اين قوانين مي‌بايست در سطح كنش افراد كشف شود. چرا كه علم توانايي لازم را براي كشف قوانين عام اجتماعي ندارد. 

4-    پس تأكيد زيمل مانند و بر صرفاً تأكيد بر مطالعه سطح فرد (كنش‌هاي اجتماعي) است  .

5-    چرا كه زيمل نيز مانند وبر قايل به وجود قانون‌مندي‌هايي در سطح خرد روابط اجتماعي است.

6-     به نظر زيمل براي فهم كنش‌هاي انساني نمي‌توان سراغ تك‌تك آن‌ها رفت، بلكه بايد در قالب مقولاتي انتزاعي و مفهومي اين كنش‌ها را صورت‌بندي كرد.

7-    مطابق با هستي‌شناسي اجتماعي زيمل جامعه‌بافتي است از كنش‌هاي متقابل و الگودار و وظيفه جامعه‌شناسي كشف صورت‌هاي اين كنش‌هاي اجتماعي است.

سنخ اجتماعي

  • تكميل ايده صورت‌هاي اجتماعي است.
  • سنخ‌هاي بيگانه ميانجي فقير، از جمله سنخهاي مطرح اجتماعي است.
  • هر سنخ محصول انتظارات ديگران از كنشگراست.
  • سنخ محصول رابطه با ديگران است و رابطه اي يكجانبه نيست..
  • از هر سنخ رفتار و واكنش خاصي انتظار مي‌رود.
  • مثلاً بيگانه عضو  ناكامل يك گروه است چون هم عضور گروه است هم از آن.

 

 

هندسه اجتماعي

1-     هندسه اجتماعي بيانگر تعلق خاطركانتي زيمل است.

2-     اين مقوله مرتبط با مقوله سنخ اجتماعي و جامعه‌شناسي صوري است.

3-     هندسه اجتماعي يعني استفاده از مفاهيم هندسي براي توضيح روابط اجتماعي

4-     مركز ثقل هندسه اجتماعي زيمل دو مفهوم كميت ( عدد) و فاصله است.

الف:اعداد و گروه اجتماعي

1-     در بحث گروه‌هاي سه نفره از اين مقوله استفاده شده است.

2-     هرچه گروه از جهت كمي بزرگتر باشد آزادي افراد بيشتر است.

3-     اما آزادي روبه رو شد موجب توده‌اي شدن جامعه مي‌شود.

4-     افزايش اندازه‌ گروه افراد را رها مي‌سازد، تفاوت‌ها را بيشتر مي‌كند.

5-     راه حل آن عضويت درگروه‌هاي كوچك مثل خانواده يا كلوپ است.

6-     زيمل مناسبات دونفره يا سه نفره را با ويژگيهاي زير توضيح ميدهد.

الف :گروه دو نفره:

1-     گروه وابسته به هريك از دو طرف است

2-     يكي از طرفين برود گروه به هم مي‌خورد.

3-     احساس خويشتنداري دو طرف براي حفظ گروه لازم است(مثل روابط زن و شوهري)

4-     احتمال سلب مسئوليت كم است چون ممكن است يكي از طرفين بازي را به هم بزند كل گروه به هم ميخورد.

5-     گروه دو نفره مبتني بر عمل بدون واسطه و ميانجي است.

 

ب:گروه سه نفره:

-         كل گروه مي‌تواند بر اجراي سازنده‌اش احاطه يابد.

-         امكان وفاق (اتحاد)و نفاق(اختلاف) توامان وجود دارد.

-         گروه سه نفره مي‌تواند به راحتي ديالكتيك الزام و آزادي، استقلال و تابعيت را نشان دهد.

-         نفر سوم هميشه مي‌تواند نقش داور را بازي كند و تنش هاي گروهي را تحفيف دهد.

-         نفر سوم مي‌تواند سوم شخص ذينفع را بازي كند.

 

 

 

ب:فاصله و مناسبات اجتماعي

-         موضوع فاصله مسئله است كه در فلسفه پول و بيگانه نيز مورد بحث قرار گرفته است.

-         نزديكي و دوري بيش از حد از ارزشمندي امور را مي‌كاهد.

-         بيگانه نيز محصول فاصله اجتماعي است.

-         تمام سنخهاي اجتماعي محصول فاصله اجتماعي هستند.

-         اصولاً از فاصله است كه سنخهاي اجتماعي ساخته مي‌شوند.

-         مد گونه‌اي از فاصله اجتماعي را مطرح ميكند. 

-         مد در واقع صورتي از كنش متقابل اجتماعي است.

-         درون مد تضادهاي منطقي وجود دارد.

-         تعلق به جامعه در عين فاصله گرفتن از آن موضوعي است كه در فرايند مد رخ ميدهد.

-         مد كجروي تعمدي از جامعه است.

-         هرچقدر مد موفق و فراگير باشد از مد بودن مي‌افتد.

 

جايگاه ديالكتيك در انديشه هاي زيمل

  • منظور از ديالكتيك زيملي تأكيد بر تعامل‌هاي اجتماعي ميان فرد با فرد  و جامعه با فرد است.
  • به نظر زيمل فرد هم در جامعه است هم بيرون از آن.
  • فرد هم براي خود زندگي مي‌كند هم براي جامعه
  • جامعه هم به فرد فرديت مي‌دهد هم آن را محدود مي‌كند.
  • اصولاً خيلي از احساسات ما دو گانه و بهم آميخته هستند.
  • از نظر زيمل روابط ناب يكسره وجود ندارد.

نه دوست داشتن و نه عشق و نه نفرت هيچكدام يكدست نيستند.

ستيز اجتماعي: يكسره منفي، يا مثبت نيست ومي‌تواند موجب همبستگي‌هاي اجتماعي  نيز شود

.

  • اساساً كشمكش مقوله دو طرفه و مبتني بر تعامل است.
  • ديالكتيك پديده ازلي و دائمي است و فرض جدايي آن سفسطه جدايي است.

 

-         جامعه بافت پيچيده‌اي از روابط گوناگون افرادي است كه پيوسته در كنش متقابل با يكديگرند.

-         جامعه بافت از كنش متقابل الگودار است و وظيفه جامعه‌شناسي بررسي صورت‌هاي اين كنش است.

-         وظيفه جامعه‌شناسي توصيف و تحليل صورت‌هاي ويژه كنش‌هاي متقابل الگودار است.

-         از نظر زيمل صورت‌ها و محتواها به هم چسبيده‌اند.

-         صورت‌هاي ناب روابط هيچگاه در عالم واقع  رخ نخواهند داد.(كشمكش/ همكاري)

-         فرد هم درون جامعه قرار دارد و هم بيرون از آن

 

 

 

 الف: كلان شهر و حيات ذهني

1)زيمل در اين كتاب بحث« تراژدي فرهنگي» را مطرح كرد.

2)منظور از تراژدي فرهنگي غلبه فرهنگ عيني بر فرهنگ ذهني(فردي) است. فرهنگ عيني اشاره به توليدات كنشگران اجتماعي است.اما فرهنگ ذهني يا فردي اشاره به توانايي نوع انسان براي توليد ،جذب و كنترل عناصرفرهنگ عيني است.حالت ايده آل تبادل دو جانبه فرهنگ عيني و ذهني است.

3)زيمل معتقد است  كلان شهر محل رشد فرهنگ عيني است.

4)كلان شهر باعث خواهد شد انسان تبديل به كنشگري انتخاب گر و دقيقي شود.

5)برخلاف روستا زندگي در شهر كلان داراي ضرب آهنگ تند و عقلاني است.

6)كنشگر شهري  متناسب با موقعيت هاي پيش آمده از قوه عقلاني خود براي تصمميم گيري ها بهره ميبرد و كمتر در قيد وبند مسائل عاطفي است.

7)كلان شهر عرصه آگاهي تشديد شده و مبادله پولي است.

8)فشار زندگي شهري باعث تحريكات عصببي و دلزدگي  ميشود.

9)فرايند شديد تقسيم كار موجب  فقر شخصيتي كنشگر شهري خواهد شد.

ب:فلسفه پول

1) در اين نوشته زيمل قصد دارد تاثير پول را در كنس هاي متقابل اجتماعي مورد تحليل قرار دهد.

2) پول هم در دنياي دروني كنشگر نمود ميابد و هم دركنش متقابل اجتماعي چون مبادلات اقتصادي وقراردادهاي اجتماعي.

3) پول ميتواند در شكل گيري شخصيت هاي خاص اجتماعي و به تبع آن كنش هاي اجتماعي موثر باشد

3) سنخ هاي اجتماعي چون خسيس ،طمع كار،دست و دل باز،ولخرج...در نتيجه و با واسطه پول شكل  ميگيرد.

4)پول سرمنشاء برخي تبادلات ديالكتيكي نظير ارزشگذاري كالا و برخي كنش هاي اجتماعي خواهد شد.

5)پول از يكسو باعث بردگي و از سوي ديگر باعث بالا رفتن آزادي كنشكر(بالا بردن قدرت انتخاب) ميشود.

6)پول به صورت تناقص آميزي هم امكان افزايش ارتباط اجتماعي و هم انزواي اجتماعي را به وجود مي آورد.

 

* در هر دو اثر فوق تاكيد و تامل زيمل در كنش هاي متقابل اجتماعي به خوبي ديده ميشود

*زيمل برخلاف ساير جامعه شناسان كلاسيك(وبر،ماركس و دوركيم )به دنبال طرح يك چارچوب نظري مشخص نيست .از همين رو برخي زيمل را  اولين جامعه شناس پست مدرن ميدانند.   

*جامعه شناسي زيمل  به علت تاكيد بر كنش هاي فردي مبتني به نوعي رويكرد روان شناختي است.

*زيمل اگرچه هم سطوح كلان وهم سطوح خرد تضاد را مورد بررسي قرار ميدهد،اما آثار او بيشتر  بر رويكرد هاي خرد «جامعه شناسي تضادي» (هايمز ،كالينز،ون دن برگ،..)تاثير گذاشته است.

-دو مفهوم «زندگي بيشتر»(More life)و«بيشتر از زندگي»(More-than-life)اشاره به همان شرايطي است كه زيمل در قالب اصطلاح تراژدي فرهنگي آن را مورد مطالعه قرار ميدهد.در اينجا زيمل به دو مرحله از زندگي انسان اشاره دارد.مرحله اول(زندگي بيشتر)اشاره به وضعيتي است كه در آن زندگي اجتماعي توسط كنشگران خلق مي شود.مرحله دوم (بيشتر از زندگي)اما شرايطي را توضيح ميدهد كه در آن زندگي اجتماعي بر كنشگران احاطه يافته و آنها را تحت سيطره خود ميگيرد سه.اصطلاح تراژدي فرهنگي (زيمل)ازخود بيگانگي (ماركس)قفس آهنين(وبر)مبين شرايطي است كه در آن زندگي مدرن(به عنوان محصول اجتماعي خود انسان ها)بر آنها غلبه يافته و حيات مستقلي(از زندگي انسانها)يافته است. 

...................................................................................................................................

[ یکشنبه دهم دی 1391 ] [ 15:12 ] [ کامل دلپسند ]

[ ]

       

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه